آرشیو مطالب

پاسخ به شبهات
نوشته شده توسط مدیر سایت   
دوشنبه, 18 خرداد 1388 11:19
مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
 
 

 

پاسخ به شبهات مذهبی

1کاربران محترم پاسخ ها به ترتیب در ذیل صفحه امده است

 

 

1-اهل سنت اعتقاد دارند كه علم غيب، مختص خداوند متعال است و هيچ كس از غيب خبر ندارد؛ ولى ما شيعيان اعتقاد داريم كه امامان،  معرفت به غيب داشته و علم الاولين و الاخرين را دارند؛ اين در حالى است كه خلقت امامان شيعه با ساير افراد فرقى ندارد. چگونه مي توانيم فضل و معرفت به غيب آنها را ثابت کنيم
 

2-اگر امامت منصبي الهي است ،چرا اسامي ائمه شيعه در قرآن نيامده است؛ آيا قرآن بيان گر تمامي احكام و اصول و فروع دين نيست؟

3-اعتقاد به امامت بعد از پيامبر اسلام (ص) و اعتقاد به الهي بودن اين منصب، با اعتقاد به ختم نبوت در تضاد نمي‌باشد؟

4-دلیل شیعه براینکه امامت عهدی است الهی  وبرهر کسی که میخواهد قرار میدهد چیست؟

5-برخي منکران مي گويند امام ششم شيعيان، جعفر بن مخمد الصادق فقط از فقهاي نامدار عصر خود بود و ايشان منصبي جز فقاهت و اجتهاد و تربيت شاگردان نداشتند؛ چگونه مي توان شان والاي آن امام همام را به منکران ثابت کرد؟

 6-آية مباهله چه ارتباطي به علي بن ابي طالب و فرزندان ايشان دارد و در حقيقت چه عظمت و فضيلتي را براي آن ها اثبات مینماید

 7-مگر آيات شريفه قرآن و روايات، همواره توصيه به صبر در برابر مصائب نمي‌كنند؛ پس اين گونه اظهار عزاداري و گرية براي حسين بن علي چه معنايي دارد؟

 8-ناصبى کيست؟

9-با توجه به اين كه عصمت، مختص به انبياء عليهم السلام مى باشد به چه دليل فاطمه زهرا را معصوم مى دانيم؛ در حالى كه نه نبى است و نه امام؟!


گل
 یک شبهه
1-اهل سنت اعتقاد دارند كه علم غيب، مختص خداوند متعال است و هيچ كس از غيب خبر ندارد؛ ولى ما شيعيان اعتقاد داريم كه امامان،  معرفت به غيب داشته و علم الاولين و الاخرين را دارند؛ اين در حالى است كه خلقت امامان شيعه با ساير افراد فرقى ندارد. چگونه مي توانيم فضل و معرفت به غيب آنها را ثابت کنيم
 
 پاسخ اجمالي
شيعه معتقد است علم غيب بالذات كه (احتياج به تحصيل، كسب و اذن ندارد) مخصوص خداست و به نص قرآن، خداوند، علم به غيب را براى انبيا، اوصياء و اوليا و محبان خود عطا فرموده است؛ در اين زمينه آيات، روايات و دلايل عقلى زياد است. مطهرون (آنهائي كه خداوند رجس و پليدى را از آنها به دور داشته) به لوح محفوظ عالم اند و اين ها اهل بيت پيامبر هستند و اهل بيت پيامبر كسى جز على و فاطمه و فرزندانش نيست.
 
جواب تفصيلى
شيعه هم مثل اهل سنت معتقد است كه علم غيب «بالذات» مخصوص خداوند متعال است، به حكم قرآن « كليدهاى غيب تنها نزد خداست و جز او كسى آن ها را نمى داند» و نيز به حكم قرآن، شيعه معتقد است كه خداوند براى بعضى از بندگان خاص خود، علم غيب را قرار داده است؛ يعنى غير از خداوند بعضى از انسان ها بالعرض و بواسطه خدا و اذن او، عالم به غيب هستند. قرآن مجيد مى فرمايد: « داناى غيب اوست و هيچ كس را براى اسرار غيبش آگاه نمى كند، مگر رسولانى كه برگزيده...». نظير اين آيات در قرآن زياد است.
 
براى فهم دقيق قرآن بايد به تمام آيات توجه كرد و آن ها را در كنار هم معنى نمود و از احاديث و سنت پيامبر هم كمك گرفت. احاديث و روايات زيادى در منابع اهل سنت و شيعه وارد شده كه انبيا و امامان معصوم، علم به غيب داشته اند كه به عنوان نمونه، چند مورد از آنها را در خصوص علم امام على (ع) و خبرهاى ايشان از غيب، بيان مى نماييم:
1ـ جمعى از علماى بزرگ اهل سنت مى نويسند: على (ع) بالاى منبر بودند كه از تفسير اين آيه سئوال شد: «رجال صدقوا ما عاهدواالله... در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند، صادقانه ايستاده اند». در جواب فرمودند: «اين آيه در حق من و عمويم حمزه و پسر عمويم عبيدة بن حرث، نازل شده كه آن دو دعوت حق را لبيك گفتند و شهيد شدند و من منتظرم كه شقى ترين مردمان، محاسن صورتم را به خون سرم رنگين كند و اشاره به ابن ملجم كرد و فرمود: هذا و الله قاتلى».
 
2ـ على (ع) خبر از تسلط حجاج بن يوسف ثقفى بر مردم و ظلم او در كوفه و حتى از مقدار زمان حكومت اش خبر داده اند.
 
3ـ اصحاب على (ع) خبر دادند كه لشكر خوارج از آن سوى نهروان عبور كردند، على (ع) فرمود «نه هنوز عبور نكرده اند» دوباره خبر تكرار شد؛ على (ع) فرمود: «هنوز عبور نكرده اند». جندب بن عبدالله ازدى مى گويد با خود در دلم گفتم اگر عبور كرده بودند و على (ع) اشتباه مى گفت، اولين كسى خواهم بود كه وقتى نزديك نهر رسيدم، با او بجنگم؛ ديدم سخن غيبى على (ع) صحيح بود. على (ع) فرمود: امر برايت آشكار شد اى برادر ازدى، يعنى على (ع) حتى از ضمير و نهاد او خبر داشت. آن چه بيان كرديم نمونه هايى از صدها حديث و سندى است كه علماى اهل سنت آورده اند.
 
به يك نمونه از دلايلى كه با استفاده از قرآن كريم و روايات، بر صحت علم اوصياء الهى به غيب بيان شده است، اشاره مى كنيم: « به درستي كه آن قرآن كريم است كه در لوح مكنون است و آن لوح مكنون را غير از مطهرون نمى توانند لمس (درك و فهم) كنند ». لوح مكنون همان لوح محفوظ است كه در آنجا علم غيب است و مطهرون و پاكانى كه صلاحيت درك لوح محفوظ را دارند، همان كسانى هستند كه قرآن مجيد فرموده «انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً» طبق روايات شيعه و اهل سنت، اهل بيت پيامبر (ص)، على (ع)، فاطمه (س) و فرزندان آنها هستند.
هم چنين قرآن مجيد، علم به لوح محفوظ را براى يكى از همراهان حضرت سليمان (آصف بن برخيا) ثابت مى داند: « كسى كه دانشى از كتاب داشت، گفت: پيش از آن كه چشم بر هم زنى آن را نزد تو خواهم».
اما درجواب اين شبهه که امامان با بقيه افراد فرقى ندارند، با مراجعه به احاديث و رواياتى كه در كتاب هاى حديثى علماى اهل سنت و شيعه، در باب مناقب و فضايل حضرت على (ع) و ائمه اطهارعليهم السلام آمده است، فرق بين امامان و ديگر انسان ها روشن مى شود. گذشته از وحى و روايات، علماى مسلمان در علم فلسفه و عرفان ثابت كرده اند كه انسانهاى عادى هرگاه به وظايف شرعى خود عمل كرده، با هواى نفس و شهوات مخالفت نموده و راه سير و سلوك را طى كنند، قابليت دريافت اخبار غيبى از عالَم غيب را پيدا مى كنند؛ قرآن مجيد فرموده: « تقوا پيشه كنيد، خداوند به شما تعليم مى دهد». چنان كه يكى از راه هاى معرفت و شناخت را راه الهام و اشراق معرفى كرده اند، حتى امروزه فلاسفه غرب هم الهام و آگاهى هاى غيبى را تأييد كرده اند.
پس اين كه عده اى از خواص و اولياء الله، آگاه به اسرار و غيب باشند، هيچ گونه بعدى نداشته، بلكه با تصريح آيات قرآن و روايات معتبر، آگاهى از غيب، امرى است كه به اذن خداوند متعال به اوليائش داده میشود
   
 
 
 
 
   
 
 یک شبهه
 
 
 
 
 
اگر امامت منصبي الهي است ،چرا اسامي ائمه شيعه در قرآن نيامده است؛ آيا قرآن بيان گر تمامي احكام و اصول و فروع دين نيست؟
 
پاسخ تفصيلى
 
 
اولاً، خيلي از مسائل ريز احكام و اخلاق و بعضي مسائل اصول در قرآن بيان نشده است. مثل ركعات نماز، جزئيات زكوة. و لذا امام صادق ـ عليه السّلام ـ در جواب سئوال فوق الذكر فرمود: «به كساني كه چنين اعتراضي دارند، بگوييد همان‌گونه كه نماز در قرآن آمده ولي سه يا چهار (ركعت) بودن آن مشخص نشده و رسول خدا صلي الله عليه وآله آن را براي مردم تفسير و بيان نموده‌اند».
 
دربارة ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ هم داريم: «اطيعوا الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم؛از خدا و رسول و اولي الامر اطاعت كنيد.»  پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: «مراد ،ائمه مي‌باشد». گذشته از اين، اگر اسم حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ صريح در قرآن مي‌آمد، باعث مي‌شد، دشمنان و بدخواهان دست به تحريف قرآن بزنند.
 ثانياً، در قرآن آيات متعددي اشاره به حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ دارند مانند: آيه تبليغ، آيه اكمال ، آيه اولي الأمر، آيه ولايت، آيه مباهله؛ ولي به خاطر مصالحي از تصريح نام اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در قرآن خودداري شده است. در اين زمينه حكمت‌هايي ذكر شده كه به يک مورد از آنها اشاره مي‌شود:
- دفع شر بدخواهان و منافقان نسبت به كيان اسلام وصيانت قرآن از حذف و تحريف نام ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ چنان كه يکي از نويسندگان كلمه «خليفتي» را از كلام پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ كه نسبت به حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود، در كتاب خود حذف نموده است.
 شايد عدم ذكر نامه ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ براي ابتلأ و آزمايش مؤمنان است، تا صدق ايمانشان در آن امور عظيم آشكار گردد.
ثالثاً، در كلمات پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ به عنوان تفسير قرآن، اسامي ائمه كاملاً بيان شده است كه اين روايات هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شيعه گردآوري شده‌اند، كه به بعضي از آنها كه در منابع اهل سنت آمده اشاره مي‌كنيم؛ با اين تذكر كه اين روايات از نظر اجمال و تفصيل با هم تفاوت‌هاي دارند و آنها را به سه دسته تقسيم مي‌كنيم:
دسته اول
 احاديثي كه به طور اجمال به امامت و رهبري ائمه اطهار عليهم السلام و جانشيني بعد از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ تصريح مي‌كنند و آن را در اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ منحصر مي‌نمايند، مانند حديث ثقلين و مانند حديث سفينه و حديث كساء.
در پايان اين مجموعه فقط به نكاتي كه از حديث ثقلين مي‌توان استفاده نمود، اشاره مي‌كنيم:
1ـ قرآن و اهل بيت هميشه با هم و از يكديگر جدا ناپذيرند.
 2ـ اطاعت از اهل بيت هم‌چون قرآن بدون هيچ قيدي، واجب مي‌باشد.
 3ـ اهل بيت معصومند.
 4ـ اين دو هميشه با هم هستند و در طول ادوار تاريخ بايد امامي وجود داشته باشد.
 5ـ جدايي و پيشي گرفتن بر اهلبيت مايه گمراهي است.
دسته دوم
 رواياتي كه تعداد امامان را به «دوازده نفر» منحصر مي‌كنند:
 1ـ پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله وسلم ـ فرمود: «او يكون بعدي اثنا عشرا اميراً كلهم من قريش؛ بعد از من براي امت اسلام دوازده امير و خليفه خواهند بود كه همگي آنها از قريش مي‌باشند.»
 2ـ در جاي ديگر فرمود: «اثنا عشر كعدد نقباء بني اسرائيل؛ دوازده نفر به تعداد پيشوايان بني اسرائيل. »
دسته سوم
 رواياتي كه علاوه بر تعداد ائمه اطهارعليهم السلام به نام آنها تصريح كرده‌اند:
 1ـ پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ خطاب به امام حسين عليه السلام فرمود: « تو سيد و آقا و سرور بزرگواران هستي تو خود امام و فرزند ائمه (امام) هستي تو خود حجت و فرزند حجت خدايي و پدر نُه امام بعد از خود هستي، كه آخرين آنها قائم آل محمد عجل الله تعالي فرجه مي‌باشد.»
 2ـ پيامبر اسلام در جواب نعثل يهودي كه از اوصياي حضرت سئوال كرد فرمودند: «همانا وصي و خليفه بعد از من حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام و بعد از او دو فرزندش امام حسن و امام حسين عليهم السلام و بعد از آنها نُه امام ديگر از صلب حسين هستند.»
 نعثل گويد: ‌اي محمد صلي الله عليه وآله نام آن نُه نفر را برايم بگو، پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ هم نام يكايك آنها را بيان مي كند
. آيا جاي ايراد باقي مي‌ماند كه چرا خداوند متعال نام ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ را در قرآن نبرده است يا اين ‌كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بيان نفرموده است؟
 خلاصه جواب
1.خيلي از مسائل جزئي ديگر، همچون، ركعات نماز، نماز ميّت، جزئيات زكوة و... در قرآن ذكر نشده‌اند.
 2.در قرآن به صورت كلي در آيات متعددي به ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ اشاره شده است و حكمت عدم تصريح به نام آنها، دفع ر‌شد بدخواهان و صيانت قرآن از حذف و تحريف، و يا ابتل،ا و آزمايش مؤمنان و.. بوده است.
3.در كلمات خود پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به عنوان مفسر قرآن هم به تعداد ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ و هم به اسامي آنها اشاره شده است، كه هم در كتب اهل سنت و هم دركتب شيعه بيان شده است.
 
یک شبهه
 
     اعتقاد به امامت بعد از پيامبر اسلام (ص) و اعتقاد به الهي بودن اين منصب، با اعتقاد به ختم نبوت در تضاد نمي‌باشد؟
 
پاسخ
از مطالعه تاريخ و سيره پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله اين مطلب روشن مي‌شود كه  مسلمانان صدر اسلام ، پيامبرصلي الله عليه وآله را صاحب اختيار و رئيس و حاكم خويش مي‌دانستند. به عبارت ديگر، حكومت و اداره اجتماع مسلمانان عملاً به عهده شخص رسول مكرّم اسلام بود و مسلمانان نيز اطاعت و انقياد از آن حضرت را وظيفه شرعي و ديني خويش مي‌دانستند؛‌ زيرا اطاعت از پيامبر صلي الله عليه وآله تكليف الهي است كه خداوند آن را در قرآن كريم واجب نموده است: « يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم».
وجوب اطاعت از رسول، ضمن اينكه مسئله‌اي شرعي و عقلي هم است؛‌ زيرا عقل انسان نيز گواهي مي‌دهد كه براي بقا و سعادت اجتماع قوانيني همراه با مجري قانون لازم است تا رهبري اجتماع در سايه اجراي آن قوانين، مردم را به سعادت و كمال ‌ برساند.
از آنجا كه لازمه اداره اجتماع  وجود قانون است پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله علاوه بر رهبري اجتماع  مسلمانان براي اداره اجتماع  قانون نيز داشتند كه به وسيله وحي از جانب خداوند سبحان بر آن حضرت نازل مي‌گشت
با توجه به آنچه گفته شد،‌ نبي كسي است كه اخبار و قوانين ـ وحي ـ را از خداوند دريافت مي‌كند و آنگاه به عنوان رسول ، وظيفه دارد آن را به مردم ابلاغ نمايد؛ سپس به عنوان حاكم در جامعه پياده نمايد كه سيره پيامبر (ص) بر اين مطلب گواهي مي‌دهد.
از آنجا كه دين اسلام ، دين نهايي بشر و قوانين آن ابدي است و قوانين بدون مجري،‌ سعادت بشر را تأمين نمي‌كند، بنا بر اين براي اجراي قوانين اسلام و قرار گرفتن جامعه در مسير رشد و تعالي در نهايت پيمودن مسير سعادت و تكامل پس از پيامبر صلي الله عليه وآله بايد مجري عالم،‌ مدير،‌ و شجاع باشد تا همان مسيري را كه پيامبر صلي الله عليه وآله پيموده،‌ ادامه دهد؛‌ از اين رو ،‌قرآن كريم براي اداره جامعه و اجراي دستورات سعادت بخش اسلام و جلوگيري از اختلاف مردم در انتخاب حاكم و رهبري جامعه، اولي الامر را پس از پيامبر صلي الله عليه وآله به عنوان رهبر واجب الاطاعه مي‌داند.
پيامبر گرامي اسلام نيز به حكم آيه:« يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته» و حديث ثقلين اولي الامر پس از خويش را معرفي كرده است كه اهل بيت آن حضرت (صلي الله عليه وآله) مي‌باشند.
بنابراين؛ اعتقاد به امامت و رهبري به عنوان محوري‌ترين مسئله در جامعه پس از نبوت مي‌باشد؛ زيرا بدون آن جامعه اسلامي از راه تكامل و سعادت منحرف گشته و دستورات دين در نهايت به فراموشي سپرده خواهد شد. از اين رو، پيامبر صلي الله عليه وآله به عنوان شخصيتي كه با منبع وحي و غيب در ارتباط است و به توان علمي،‌ فكري و تقوايي اهل بيت واقف است آنان را به عنوان امام و جانشين پس از خويش به مردم معرفي نموده است.
نتيجه آن كه،‌بهترين شخص براي اجراي هر قانوني عالم‌ترين اشخاص به آن قانون است و علي بن ابيطالب عليه السّلام و اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله چون وارث علم آن حضرت مي‌باشند، عالم‌ترين انسانها به احكام كتاب خدا مي‌باشند و پيامبر گرامي اسلام آنان را به عنوان جانشينان خويش به امامت و رهبري مردم انتخاب و معرفي كرده است تا پس از آن حضرت به عنوان محور حل اختلاف و تنازع افراد، مرجع رفع اشكالات و شبهات فكري و عقيدتي و برداشتهاي قرآني و مجري احكام قرآن و امام و رهبر جامعه باشند،‌ با اين تفاوت كه پيامبر و رسول نيستند تا بر آنها وحي نازل شود، بلكه فقط قسمتي از شؤون پيامبر را براي جلوگيري از اختلافات و احياي احكام اسلام بر عهده دارند؛ بنا بر اين هيچ گونه تضادي بين اعتقاد به ختم نبوت و لزوم امام در جامعه نيست، بلكه امام است كه نام و ياد پيامبر را زنده نگه داشته و قوانين و دستورات وحياني او را در جامعه پياده مي‌نمايد.
 
 
یک شبهه
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دليل شيعه بر اين كه امامت عهدى است الهى و بر هر كسى كه مى خواهد قرار مى دهد، چيست؟
 
 
 
 
 
 
پاسخ
ابتداء بايد معنى امامت را بدانيم. امام و خليفه ى پيامبر از نظر مسلمانان كسى است كه وظايف پيامبر  (ص) - به استثناى مساله اوردن شريعت- را بر عهده دارد.
مهمترين اين وظايف عباتنداز:
1ـ تبيين مفاهيم قرآن كريم و حل معضلات آن 2ـ بيان بقيه احكام شرعى و مسايل جديد. 3ـ حفظ مسلمين از تفرقه و اختلاف. 4ـ تربيت افراد جامعه. 5ـ برقرارى عدل و امنيت. 6ـ حفظ مرز و مال و جان مسلمين. چنين شخصى بايد مورد عنايت خاص الهى، حاصل علوم نبوى و مصون از خطاء و گناه باشد بديهى است تعيين چنين فردى (معصوم) از سطح علم و دانش امت فراتر است، زيرا عصمت ،امرى پنهانى است و جز خداوند كه عالم به اسرار درونى است كسى از آن آگاه نيست؛ پس تعيين امام بايد به دست خداوند باشد.يدلايل فراواني در مورد لزوم نصب امام توسط خداوند موجود استاز جمله:
1.شكى نيست كه انسانهاى عادى مرتكب خطاء و اشتباه و گاهى مرتكب معصيت مى شوند اگر براى تفسير قرآن و بيان احكام و مسائل جديد فرد معصومى نباشد ، لازم مى آيد انسانها به حق و سعادت نرسند و از آنجا كه غير از خدا كسى نمى تواند پى به عصمت افراد ببرد پس خداوند براى تأمين غرض (رسيدن به كمال و سعادت) بعد از پيامبر (ص) دوازده امام معصوم را فرستاده كه در سايه علم و عصمت، بشر را از لغزش و گمراهى نجات دهند و هر امامى در زمان خود به تفسير و تبيين قرآن و احكام و مسايل جديد پرداخته تا نوبت به امام دوازدهم (ع) رسيد كه به خاطر عناد و كثرت دشمنان و مصالحى كه خدا مى داند به اذن الهى غايب شده اند و در عصر غيبت هم وظيفه ى اصلى امامت را انجام مى دهند چنان كه از پيامبر (ص) نقل شده: قسم به كسى كه مرا به نبوت مبعوث كرده مردم از نور امام عصر (عج) استفاده مى كنند ، گرچه او غايب است همانطوري كه استفاده مى كنند از نور خورشيد گرچه در پس ابرها غايب باشد.  
2. قرآن مجيد دستو رداده كه «اطاعت از خداوند و پيامبر اولوالامر كنيد» شكى نيست كه پيامبر (ص) معصوم بوده اند. «و اطيعوا الله و الرسول)» مى فهماند كه اطاعت و پيروى پيامبر همان اطاعت و پيروى از خداست بدون هيچ قيد و شرطى، پس لابد پيغمبر هم معصوم است; همينطور اولوالامر كه اطاعت شان در رديف بلكه عين اطاعت خدا و پيامبر قرار گرفته است بايد معصوم باشند و گرنه قرآن حكم به اطاعت مطلق نمى نمود.
چون شناخت معصوم به عهده معصوم است، بايد امام از جانب خدا و پيامبر معرفى شود و هر كسى را كه خدا خواسته باشد و لياقت و شايستگى آن را داشته باشد امامت را به او مى دهد نه اين كه مردم او را تعيين كنند.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
يک شبهه
 
 
 
 
 
 
 
 
برخي منکران مي گويند امام ششم شيعيان، جعفر بن مخمد الصادق فقط از فقهاي نامدار عصر خود بود و ايشان منصبي جز فقاهت و اجتهاد و تربيت شاگردان نداشتند؛ چگونه مي توان شان والاي آن امام همام را به منکران ثابت کرد؟
 
 
پیامبر(ص) و امام باقر(ع) بر منصب امامت آن حضرت و اعتراف علماي خاصه و عامه بر علم و فضل او، وجود بيش از چهار هزار شاگردان نخبه آن حضرت، خلاف مدعا را ثابت مي‌كند.
امام صادق(ع) را در رديف فقهاي ديگر قرار دادن، ظلم بزرگي به تاريخ و تكذيب اقوال بزرگان و دانشمندان شيعه و سني در مورد ايشان مي‌باشد. چون امام صادق بنا به اعتراف اهل سنت و شيعه از هر نظر در زمان خود بي نظير بود.
اما از لحاظ فقاهت و علم و دانش، هيچ گاه هم رديف ساير علماي عصر خود نبود؛ چون تمام علماي شيعه و سني در مقابل علم بي‌كران امام سر تعظيم فرود آوردند و بزرگان علم به سان شاگردي مبتدي زانوي علم در برابر امام بر زمين مي‌زدند. پيشواي بزرگ مذهب حنفي ابوحنيفه از شاگردان او بود و با افتخار فرياد مي‌زد «لولا السنتان لهلك النعمان؛ يعني اگر آن دو سالي كه در خدمت امام بودم نبود (ابوحنيفه) هلاك مي‌شد.» پيشواي مذهب مالكي، مالك ابن انس از دانش آموختگان مكتب امام صادق بود، حسن بصري مؤسس مكتب فلسفي «بصره» و واصل بن عطاء مؤسس مذهب معتذله از شاگردان آن حضرت بودند .
خلاصه، در مكتب فكري آن حضرت برجسته‌ترين انديشمندان و زبده‌ترين فيلسوفان و نخبه‌ترين عالمان تربيت شدند و وجود چهار هزار شاگرد، آن هم با عقايد و مذاهب مختلف از سرتا سر جهان، حكايت از عظمت علمي و جاذبة‌ معنوي آن حضرت دارد و علومي چون فقه، حديث، تفسير، فلسفة كلام، و حتي طب و شيمي، مديون حوزة درسي امام صادق مي ‌باشند. علاوه بر اين ها، از دلايل علم بي‌كران آن حضرت، اعتراف مخالفان به علم بي‌كران آن حضرت مي‌باشد به طوري كه مي‌گويند:
 از بسياري علوم كه بر دل حكمت آن وارث علوم انبياء ريخته شده، هر حكمي كه هيچ عاقلي علت آن را نداند و هر علمي كه هيچ عالمي راه به كنه آن نبرد، نسبتش را به آن حضرت مي‌دهند و از او روايت مي‌كنند.
 
یک شبهه
 
 
 
 
آية مباهله چه ارتباطي به علي بن ابي طالب و فرزندان ايشان دارد و در حقيقت چه عظمت و فضيلتي را براي آن ها اثبات مي‌نمايد
 
 روايات متواتره از طريق شيعه و اهل سنت رسيده است كه شأن نزول آية مباهله را دربارة امام علي،حضرت فاطمه و فرزندان آن حضرت ـ عليهم السّلام ـ در قضية مباهله با مسيحيان نجران مي‌دانند واين آيه، نهايت درجة فضيلت آنها را بيان مي‌كند.
 
 
 
جواب تفصيلي
 
 
 
 
 
 
 
مقدمه:
 
براي روشن شدن جواب لازم است به نكاتي اشاره شود.
 معناي لغوي مباهله
 در اصل از مادة «بهل» بر وزن «اهل» به معناي رها كردن است. به همين جهت هنگامي كه حيوان را به حال خود واگذارند و پستان آن را براي جلوگيري از نوشيدن نوزادش در كيسه قرار ندهند به آن حيوان «باهل» مي‌گويند و «ابتهال» در دعا به معناي تضرع و واگذاري كار بر خدا است و گاه اين واژه را به معناي «هلاكت و لعن و دوري از خدا» معني كرده‌اند، آن نيز به خاطر رها كردن و واگذار نمودن بنده به جاي خويش و خروج از سايه لطف خدا است .
حقيقت مباهله
 مباهله به معني نفرين كردن دو نفر به همديگر است، به اين ترتيب كه وقتي استدلالات منطقي در مسئلة ديني سودي نداشت، در يك جا جمع مي‌شوند، و به درگاه خدا تضرع و از او مي‌خواهند كه دروغگو را رسوا سازد و مجازات كند.
ترجمة آية مباهله
 «هر گاه بعد از علم و دانش كه درباره مسيح به تو رسيده، كساني با تو به بحث و ستيز برخيزند، به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي‌كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را فرا مي‌خوانيم شما هم، زنان خويش را، ما از نفوس خويش دعوت مي‌كنيم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله مي‌كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي‌دهيم.»
ارتباط مباهله با امام علي ـ عليه السّلام ـ و فرزندان او
ابوالفرج اصفهاني، مي‌گويد كه گروهي از نصاراي نجران كه در ميان شان اسقف آنان بود به مدينه آمدند به نزد پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله آمدند و سئوالاتي از حضرت نمودند، بعد از شنيدن پاسخ، دست از لجاجت برنداشتند تا اين كه آية مباهله نازل شد و بعد از خواندن آيه و پيشنهاد مباهله، اسقف نجرانيان گفت: اين منصفانه است. پيامبر فرمودند: فردا با يكديگر مباهله مي‌كنيم. يهوديان از مباهله منصرف شدند، و مسيحيان هم بين خود گفت وگوهاي زيادي نمودند. عده‌اي گفتند: ما مي‌دانيم حق با اوست مباهله نكنيم و الا هلاك مي‌شويم. «عاقب» و «سيد» كه اسقف نجرانيان بودند، گفتند: اگر محمد با اصحابش براي مباهله آمدند، يقيناً پيامبر نيست ولي اگر با خانواده‌اش آمد، تحقيقاً پيامبر است. فرداي آن روز بعد از اذان صبح حضرت براي مباهله آماده شد. حضرت علي عليه السلام را در سمت راست خود امام حسن عليه السلام را در سمت چپ خود، و امام حسين عليه السلام را در سمت راست علي و حضرت فاطمه سلام الله عليها را در عقب سر خود قرار داد؛ عاقب وقتي چنين ديد گفت:
با محمد مباهله نكنيد. چون اگر اين كار را انجام بدهيد نه ما نجات مي‌يابيم و نه اعقاب ما .
زمخشري اضافه مي‌كند كه حضرت خود و همراهان علي و حسنين و فاطمه عليهم السلام) زير كسايي قرار گرفتند. سپس فرمود: «يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» خداوند اراده فرموده است تا پليدي را از شما اهل بيت ببرد.
فرزندان حضرت علي؛ فرزندان پيامبر اكرم
 فرزندان حضرت علي عليه السلام به عنوان فرزند پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و خود حضرت علي عليه السلام به منزلة جان پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ خوانده شده است.
 در روايات عامه معني شده كه يعني اطاعت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ اطاعت از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ   است؛ جدايي از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ جدايي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌باشد و پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: تو از مني، و من از تو، و علي بمنزله سر من مي‌باشد، نسبت به تنم. آيا اين عظمت كمي است؟ آن هم با لفظ جمع «ابنائنا» و «انفسنا» كه دلالت بر عظمت آن ها دارد.
 قرب منزلت اصحاب كساء
در مقابل يهوديت و مسيحيت از مردان، سه نفر انتخاب شد، كه نشان مي‌دهد، بهترين انسانها و عزيزترين افراد در نزد پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بايد باشند. چون پاي مكتب و آبروي اسلام در بين بود آيا اين فضيلت نيست؟
 زمخشري مي‌گويد: آيه، دلالت بر بلند مرتبگي و قرب منزلت اصحاب كساء دارد... گذشته از اين كساني كه در مباهله شركت مي‌كنند، بايد به حقانيت راه خود يقين كامل داشته باشند و استجابت دعاي خود را يقيني بدانند و اين مستجاب الدعوة بودن، مقام بلندي است كه جز مقربان درگاه خداوند بدان نمي‌رسند.
حضرت علي؛ افضل از همه انبيا
 و فخررازي از محمود حمصي از علماي شيعه چنين نقل مي‌كند كه او با استفاده از اين آيه اثبات مي‌كرد كه حضرت علي ـ عليه السّلام ـ بعد از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از همه انبياء وحي، افضل است... چون آيه مي‌گويد: حضرت علي ـ عليه السّلام ـ به منزلة نفس و شخص حضرت محمد صلي الله عليه وآله است به يقين عين او نيست ولي در تمام جهات (به جز مقام نبوت...) در جهات ديگر همانند او است. از سوي ديگر مي‌دانيم پيامبر از همة انبياء افضل بود پس حضرت علي ـ عليه السّلام ـ نيز مي‌بايد افضل باشد، و سپس اضافه مي‌كرد كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: هر كس مي‌خواهد آدم را در مقام علميش و نوح را در طاعتش، و ابراهيم را در دوستي و مقام خليل اللهي‌اش، و موسي را در هيبتش و عيسي را در صفوتش ببيند، به حضرت علي نگاه كند.در حقيقت اين حديث مي‌گويد: آن چه خوبان به طور جداگانه داشته‌اند او تنها و يك جا دارد.
نتيجه اين كه؛ آيه شريفه مباهله بنا به نقل فريقين در شأن امام علي،حضرت فاطمه و فرزندانش عليهم السلام نازل شده و بيان گر فضيلت بسيار بزرگي از سوي خداوند متعال براي آنها است.
 
 
 
اما از لحاظ معنوي، در زمان خود كسي به پاي او نمي‌رسيد به طوري كه مالك ابن انس مي‌گويد: «هميشه جعفر بن محمد را در يكي از سه حال ملاحظه كردم: يا در حال نماز بود، يا روزه‌دار بود، يا قرآن تلاوت مي‌كرد. در علم و عبادت و پارسايي كسي را جز محمد بالاتر نديدم و نشنيدم و از قلبم نيز نگذشته است.»
شهرستاني (از علماي اهل سنت) مي‌گويد:« جعفربن محمد صادق داراي علم بسيار و آگاهي كامل بر حكمت و زاهد در دنيا و عاري از تمام شهوات بود. »
بنا به اعتراف علماي سني و شيعه مقام معنوي آن حضرت به جايي رسيد كه معجزات و كارهاي خارق العاده و پيش بيني هاي غيبي فراواني از آن حضرت ديده شد.
اما از لحاظ سياسي، امام با توجه به اوضاع نا بسامان آن زمان، شروع به مبارزه با دستگاهي كرد كه جز تكيه بر دين انحرافي توان بودن و ماندنش نبود و امام با كار فكري و مبارزه با تحريف، در حقيقت شروع به بريدن شاهرگ دستگاه خلافت نمود و تشكيلات سياسي پنهاني تشكيل داد و به جايي رسيد كه ابوسلمه طي نامه‌هايي مكرر به امام از او خواست كه خلافت را قبول كند؛ ولي امام قبول نكردند.
علاوه بر همة اين ها پيروان اهل بيت عليهم السلام با دلايل قاطع عقلي و نقلي او را امام معصوم خود مي‌دانند و دلالت واضحه بر امامت آن حضرت آن قدر است كه زبان تمام مخالفان را از شبهه و طعن كوتاه ساخته و حتي بعضي از مردم كم ظرفيت با مشاهدة مقام معنوي و علمي آن حضرت او را تا حد «خداي» بالاتر بردند.
از دلايل امامت آن حضرت، غير از نصوصي كه از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مورد دوازده امام و نصي كه از امام باقر ـ عليه السّلام ـ در مورد امامت آن حضرت وارد شده است، وجود معجزات و آيات الهي كه بر دست آن حضرت ظاهر شده است مي‌باشد كه منابع سني هم، مثل كشف الغمه و فصول المهمه، آن‌ها را نقل كرده‌اند .
 
 
 
یک شبهه 
 
با توجه به اين‌كه خداوند متعال حضرت نوح ـ عليه السلام ـ را از دشمنانش آگاه ساخت، چرا پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را از دشمنانش مطلع نساخت، در حالي كه مي‌بينيم هيچ گونه ذمّ و ردّي بر آن‌ها وارد نشده است و همواره مورد تأييد پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و اله ـ بوده اند
 
 
 
اشاره
پيامبر اكرم در ميان صحابة خويش، منافقان را مي‌شناخت؛ لكن مكلف نبود آن‌ها را رسوا كند مگر در مواردي كه خودشان رسوا مي‌شدند. علاوه بر پيامبر بعضي از صحابه نيز منافقان را مي‌شناختند. در ثاني، رواياتي در مذمت بعضي از صحابه از پيامبر r نقل شده است كه در كتب اهل سنّت هم آمده است.
 جواب تفصيلي
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از وجود منافقان در ميان صحابه كاملاً آگاه بود و آياتي چند از قرآن كريم بر اين معني دلالت دارند.
 
1 ـ آية « ولتعرفنهم في لحن القول[1]». خطاب به پيامبر صلي الله عليه و آله است، كه «تو بايد آنان را از طرز سخن گفتنشان بشناسي» كه به روشني بر آشنايي پيامبر از منافقان دلالت دارد و نفاق از گفتار و رفتار بعضي از صحابه كاملاً پيدا بود كه در جنگ احد يك سوم لشكر رسول خدا (ص) قبل از شروع جنگ به دنبال عبدالله بن ابي برگشتند.
 
2 ـ پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از اقامه نماز بر جنازه‌منافقان نهي شده بود «ولاتصل علي احدٍ منهم مات ابداً ولاتقم علي قبره.»[2] اگر پيامبر آنان را نمي‌شناخت چگونه مي توانست بر طبق اين آيه عمل كند كه در اين صورت تكليف او از سوي خدا لغو و بيهوده مي‌باشد كار لغو از خداي حكيم محال است!
 
3 ـ بيش از دويست آيه قرآن در مورد منافقان و ويژگي آنها‌ست. كه خود نشانگر اهميت مسأله و دليل بر آگاهي پيامبر از وجود آنهاست.
 
لكن رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مكلف نبود كه آن‌ها را رسوا كند، مگر مواردي كه آن‌ها خود با اعمال و رفتارشان خود را رسوا مي‌كردند. علاوه بر پيامبر، بعضي از صحابه چون حذيفه بن يمان منافقان را مي شناختند و او منافق شناس و صاحب سرّ رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ بود.
بخش دوّم شبهه در مورد رواياتي است كه در مذمّت بعضي از صحابه از نبي اكرم (ص)صادر شده است؛ در اين مورد بايد گفت رواياتي كه در مذمّت برخي ازصحابه و كارهاي ناشايست آن‌ها است در كتب اهل سنّت به حدّي زياد است كه در حد بيان نبوده و از مسلماتي است كه مورخين مكرر به آنها اشاره كرده‌اند. كه در يك تقسيم كلّي بر دو دسته تقسيم مي‌شوند.
الف ـ رواياتي كه به صورت عمومي از ارتداد برخي از صحابه و از سابقه‌ي آن‌ها بر سر دنياطلبي خبر داده و در مواردي اقتداء به صحابه را منع كرده‌اند.
 
2 ـ رواياتي كه افراد يا طايفه‌اي خاص را مرتد معرفي كرده‌اند مانند روايات قاتلان عمار .
[1] ـ سوره‌محمد، آيه‌ي 30.
[2] ـ سوره‌ توبه، آيه‌ي 84.
  
يک شبهه
 
 
 
 
مگر آيات شريفه قرآن و روايات، همواره توصيه به صبر در برابر مصائب نمي‌كنند؛ پس اين گونه اظهار عزاداري و گرية براي حسين بن علي چه معنايي دارد؟
جواب اجمالي:
در اين‌كه آيات و روايات معصومين ـ عليهم السّلام ـ به صبر و استقامت توصيه كرده‌اند، هيچ جاي ترديد نيست مراد از آن توصيه‌ها اين است كه در عزاداري‌ها جزع و فزع و اظهار نارضايتي نسبت به قضا و قدر الهي و گفتن سخنان بيهوده و باطل در هنگام مصيبت صورت نگيرد، در حالي كه هيچ يك از مصاديق عزاداري (گريه، تسليت گقتن، گرامي داشت خاطرات شهدا و ...) كه شيعيان دارند، چنان حالتي نداشته و منافاتي با سفارش به صبر ندارد.
 
جواب تفصيلي
مقدّمه
 انسان موجودي است داراي عواطف و احساسات كه در حوادث و پيش‌آمدهاي ناگوار و جانسوز، تحت تأثير قرار گرفته و اندوهناك مي‌شود و گاهي جزع و فزع و بي‌تابي و اظهار نارضايتي مي‌كند، و حتي گاهي ممكن است قلب او كه مركز احساسات و عواطف اوست ايستاده و جان ببازد . در اين راستا تنها نيروي ايمان است كه از ناراحتي‌ها و اضطرابات انسان جلوگيري نموده و به او اميد و آرامش مي‌بخشد، از اين رو دستورات اسلام در راستاي تقويت ايمان و نيروي عقيده دور مي‌زند و راه مبارزه با پيش‌آمدهاي ناگوار را نشان داده با زبان هاي مختلف به صبر و شكيبايي در برابر ناملايمات فرا مي‌خواند ؛با بينش، امتحان و آزمايش زندگي و ناملايمات آن را جهت داده و به صابران رحمت و مغفرت و صلوات الهي را بشارت و نويد مي‌دهد و تنها صابران را هدايت يافته مي‌داند.
صبر از مقامات عالي است كه در تمام ميدان‌هاي زندگي فردي و اجتماعي، جشن و عزا، جنگ و صلح و ... كاربرد دارد، لذا‌ست كه براي آن اجري بي‌پايان و مزد بي‌حساب قرار داده است و ائمه شيعه نيز بارها مردم و شيعيان را به صبر و شكيبايي توصيه و سفارش نموده‌اند، از جمله امام صادق ـ عليه‌السّلام ـ كه خود از گريه كنندگان براي عزاي جدش حسين ابن علي ـ عليه‌السّلام ـ بود، و از مصاديق اكمل صابران است، به يكي از يارانش مي‌فرمايد: «اما انّك ان تصبر توجر؛ بدان كه با صبر و مقاومت پاداش مي‌بري.»
 حال بايد ديد اين توصيه‌ها و سفارش‌ها به صبر و بردباري با عزاداري شيعيان براي ائمه اطهار، مخصوصاً حسين ابي علي منافات دارد يا خير؟
اولاً بايد گفت: صبري كه در آيات و روايات به آن توصيه شده است اختصاص به صبر بر مصائب ندارد، بلكه صبر در تمام ميدان‌هاي زندگي مطرح است و شاخص‌ترين موارد آن، در روايات ذيل آمده است. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «الصبر ثلاثه صبر عند المصيبة و صبر علي الطاعتة و صبر عن المعصية؛ صبر بر سه گونه است، 1. صبر در مصائب؛ 2. صبر بر بندگي (و طاعت خداوند) 3. صبر در برابر مصيبت (در مقابل شهوات و تمايلات نفساني و پرهيز از گناه)؛ در نتيجه اين آيات فقط در مقابل بي‌صبري در مصائب قرار ندارد.
ثانياً: بايد ديد مراد از صبر در اين آيات و روايات چيست؟ و مصداق بي‌صبري كدام است؟
 با نگاهي گذرا به آيات مذكور و آيات ديگر، اين نكته به خوبي به دست مي‌آيد، كه مراد از بي‌صبري گريه و اشك و عزاداري نيست، بلكه مراد جزع و فزع و اظهار سخنان بيهوده و باطل در هنگام مصيبت، و اظهار نارضايتي نسبت به قضا و قدر الهي است، چنان‌كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مصيبت فرزندش ابراهيم، در حالي كه اشكش جاري بود فرمود: فرزندم، براي تو غمناك هستيم، چشم مي‌گريد و دل مي‌سوزد اماّ چيزي كه موجب نارضايتي خداوند گردد بر زبان نمي‌آوريم.
معلوم مي‌شود آن عزاداري و گريه‌ا‌ي مخالف صبر است كه از روي غضبناكي بر قضاي الهي و نارضايتي باشد نه گرية سوز و عاطفي كه خود رحمت است و نشانة عاطفه و دلر‌حمي انسان مي‌باشد.
در نتيجه اشك و گريه براي عزيز يا عزيزان هرگز مصداق بي‌صبري نيست؛ چرا كه اسلام هميشه واقعيت‌ها را در نظر داشته و احساسات و عواطف انسانها را مي‌داند، مگر مي‌شود انسان در مرگ فرزند و پدر... خويش اشك نريزد؟ مگر از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ صبورتر مي‌توان يافت؟ با اين حال در مرگ فرزندش اشك مي‌ريزد، قلبش ناراحت است، ولي فروغ و بي‌تابي و نارضايتي نمي‌كند. پس اوّلين مصداق عزاداري شيعيان يعني گريه كردن و اشك ريختن و عزاي عزيز مصطفي، حسين بن علي، كه قطعاً در درجه و رتبة بالاتر از ابراهيم قرار دارد، و همچنين مظلوميت امام حسن مجتبي، كه سيدان اهل بهشت مي‌باشند، نه تنها بي‌صبري نيست بلكه هماهنگي با سيره و روش پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز مي‌باشد.
2. دوّمين مصداق عزاداري برگزاري جلسات عزاداري، براي دلداري و تسليت دادن به مصيبت زدگان و توصيه آنان به صبر است، اين نحوه عزاداري كه در بين عموم مسلمانان رايج است، در راستاي تقويت اراده و ايمان و احترام به احساسات و عواطف بازماندگان قرار دارد و اسلام هم سفارش فرموده است كه پس از مرگ مسلماني، ساير مسلمانان جمع شده و به بازماندگان تسلّي و تعزيت دهند و در آن مجالس براي از دست‌رفتگان از درگاه خداوند متعال در‌خواست آمرزش نموده و قرآن تلاوت كنند و بازماندگان را به صبر و استقامت توصيه نمايند در اين باره روايات فراواني نقل شده است.
3. بزرگداشت ياد و خاطرة از دست رفتگان مصداق ديگري است براي عزاداري؛ اين عزاداري‌ها در راستاي بزرگداشت خاطرة شهيدان، علما و انديشمندان كه با فكر و انديشه و با نثار جان خود جامعه اسلام را حيات بخشيدند برگزار مي‌شود، اين عزاداري، افزون بر آثار و ثواب تسلّي و دلداري بازماندگان، ثواب احترام به علم و عالم و شهيد را دربر دارد و نشان مي‌دهد كه آن‌چنان كه آنان در پيشگاه خداوند متعال ارزش دارند و از حيات و زندگي خاصي برخوردارند نزد مسلمانان نيز از احترام ويژه برخوردار مي‌باشند .
4. نحوة ديگري از عزاداري وجود دارد كه داراي مرتبة بالاتري است، اين عزاداري ويژة انسان‌هاي بزرگ، يعني پيامبران و اوصياي آنها، بويژه پيامبر اسلام و اهل بيت آن حضرت است.
عزاداري د‌ر هنگام رحلت و شهادت و شادي در هنگام تولّد آنان از ويژگي‌هايي است كه در پرتو آن درس‌هاي سازنده تربيتي و اخلاقي آموخته مي‌شود.
 امام علي ـ عليه‌السّلام ـ فرمود: خداوند متعال براي ما پيرواني برگزيد كه ما را ياري مي‌كنند «يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا؛ براي شادي ما شاد و براي غم ما اندوهناك مي‌شوند.» در فرهنگ اسلامي احترام همة شهيدان لازم است. ولي برخي شهيدان مانند سرور و سالار شهيدان كربلا از ويژگي‌هاي خاصي برخوردارند كه بر اساس دستورات رسيده، هر سال در ايام شهادت آنان مجالس و محافل عزاداري و سوگواري برگزار شده و مراسم خاصي نيز اجرا مي‌گردد. از اين رو نبايد اين مراسم را با عزاداري كسي كه پدر يا عزيزي را از دست داده مقايسه نمود و گفت: چون خداوند توصيه به صبر نموده بايد در عزاي ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ چيزي نگفت و در مقابل هر آنچه ستمگران در طول تاريخ انجام داده‌اند سكوت كرد و با سكوت خود رفتار آنان را امضا نمود. آيا روح دستورات اسلام با چنين برداشتي مخالف نيست؟ و در نهايت آيا عزادار‌ي‌هايي كه براي بزرگان دين انجام مي‌شود هدفي جز اين را دنبال مي‌كند؟
 
یک شبهه 
 
 

ناصبى کيست؟

 

 

 

 

 

 

ناصبى به كسى گويند كه با اهل بيت (ع) دشمنى داشته باشد و يا به آنها دشنام و ناسزا بگويد و شيعيان به هيچ وجه اهل سنت را ناصبى نمى دانند چون آنها هم اهل بيت (ع) را دوست دارند و دشمنان آل محمد (ص) را كافر مى دانند.

 

 

 

 
 

 

 

جواب تفصيلى

 

 

مقدمه:

براى روشن شدن جواب ابتدا به نكاتى اشاره مى شود:

1.  قرآن مى فرمايد، به چيزى كه آگاهى و اطلاع نداريد، اظهار نظر نكنيد «لا تفف ما ليس لك به علم... از آن چه به آن آگاهى ندارى پيروى مكن، چرا كه گوش و چشم و دل همه مسئوولند «و از آنها در مورد كارهاى كه انجام مى دهند و... سؤال  مى شود».

 

 

 
 
 
 

 

2. روايات محبت به اهل بيت(ع)

- زمخشرى از پيامبر (ص) نقل مى كند كه فرمود: «الا و من مات على حب آل محمد مات شهيداً؛  بيدار باشيد هر كس بر محبت آل محمد (ص) بميرد شهيد از دنيا رفته... بخشيده شده، توبه كننده مؤمن، از دنيا رفته، و ملك الموت بشارت بهشت مى دهد، و همچون عروسان وارد بهشت مى شود، و در قبر دو تا در براى او او به سمت بهشت باز مى شود و قبرش مزار ملائكه رحمت مى شود».

 

 

 

 

 

مساله دوستى اهل بيت (ذوى القربى) و پرهيز از دشمنى آنها، مورد اتفاق فريقين مى باشد، چون هم قرآن بر اين مساله تأكيد دارد، و هم روايات خود عامه، اما قرآن مى فرمايد: «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة فى القربى؛ بگو: من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى كنم جز دوست داشتن نزديكانم (= اهل بيتم) و هر كس كار نيكى انجام دهد بر نيكى اش مى افزايم.» و بعضى آيات ديگر .

 

 

 

 
 پیامبر (ص) فرمود: « شناخت آل محمد رهايى از آتش جهنم، دوستى آنها گذرنامه ى رد شدن از پل صراط، و ولايت آل محمد (ص) امان نامه اى است از عذاب. »

 

 

3. روايات بغض و دشمنى با اهل بيت

ـ پيامبر (ص) فرمود: «الا و من مات على بغض آل محمد مات كافراً؛  هر كسى بر بغض آل محمد (ص) بميرد كافر  از دنيا رفته است، و بوى بهشت به مشامش نمى رسد».

ـ پيامبر (ص) فرمود: «علىٌ خير البشر من ابى فقد كفر؛ على بهترين بشر است هر كس ابا نمايد و قبول نكند  كافر  است».

بعد از بيان مقدمه جواب قسمت اول شبهه اين است كه ناصبى دو تا معنى دارد.

1ـ معناى لغوى كه عبارت است از: تعب و رنج، به زحمت انداختن، كوشش نمودن .

2ـ در معناى اصطلاحى، به كسانى ناصبى گفته مى شود كه دشمنى با اهل بيت (ع) دارد و يا به آنان دشنام دهد، يا به يكى از ائمه (ع) دوازده گانه شيعه دشمنى، و يا دشنام دهد. اصطلاح دوم برگرفته از روايات خود اهل بيت (ع) مى باشد .

آيا شيعيان اهل سنت را ناصبى مى دانند؟

بايد گفت: خير؛ شيعيان اهل سنت را ناصبى نمى دانند چرا كه اولا اكثريت اهل سنت، محبت اهل بيت را لازم مى دانند و ثانياً خود اهل سنت، دشمن و مبغض اهل بيت را كافر مى دانند؛ آنگاه چگونه مى توان گفت آن ها ناصبى مى باشند.

 

 

 
 
خلاصه جواب قسمت اول شبهه

 

 

اى لغوى دارد. كه به معناى رنج و خستگى و كوشش و... مى باشد و يك معناى اصطلاحى دارد كه برگفته از روايات اهل بيت (ع) مى باشد و آن اينكه كسى با اهل بيت دشمنى داشته باشد يا به آنها دشنام و ناسزا بگويد.

 

 

 

 
 
 
 
 

 

 
 

 

 

هيچ وجه عامه از نظر شيعيان ناصبى نمى باشند، چون آنها اولا اهل بيت را دوست دارند و ثانياً دشمنان آل محمد (ع) را كافر مى دانند.

 

 

 

يک شبهه

 

با توجه به اين كه عصمت، مختص به انبياء عليهم السلام مى باشد به چه دليل فاطمه زهرا را معصوم مى دانيم؛ در حالى كه نه نبى است و نه امام؟!

 

اين شبهه از دو سؤال تشكيل شده است:

1ـ آيا مقام عصمت به پيامبر و ائمه اختصاص دارد؟ چرا؟

2ـ دليل عصمت فاطمه زهرا عليها السلام  چيست؟

پاسخ سؤال اول

ابتدا اين نكته را ياد آور مى شويم كه مقام عصمت، به آدميان اختصاص ندارد، بلكه فرشتگان الهى نيز از اين منزلت والا برخوردارند و در ميان انسان ها نيز، علاوه بر پيامبران و امامان، عصمت فاطمه زهرا عليها السلام با ادله فراوان قابل اثبات است. چنان كه پيامبر گرامى اسلام، در حديثى كه شيعه و سنى آن را نقل كرده اند، مى فرمايد:

«ان الله تبارك و تعالى يغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها؛ همانا خداوند تبارك و تعالى به خاطر خشم فاطمه، غضب مى كند و به سبب رضايتِ او خشنود مى گردد.»

روشن است، در صورتى مى توان خشم و غضب يك شخص را ملاك خشنودى و ناخشنودى خداوند دانست كه وى جز به اجراى فرمان هاى الهى نينديشد و نه تنها در عمل، بلكه در فكر و انديشه نيز معصوم باشد. در اين روايت، به صورت كلى، رضايت فاطمه عليها السلام  محور خشنودى الهى قرار گرفته است. اين دليل بر عصمت آن حضرت است..

 

همچنين يكى از آيات قرآن كريم به طهارت و پاكى حضرت مريم عليها السلام اشاره دارد. در باره اين كه خداوند، مريم را از چه چيزهايى پاك گردانيده، وجوه گوناگونى بيان شده است. به عقيده برخى از مفسران، سزاوارتر آن است كه آيه را داراى معناى عامّ شمرده، وى را از تمام پليديهاى حسّى، معنوى و قلبى، پاك بدانيم. مرحوم علامه طباطبايى نيز دلالت آيه بر عصمت مريم را با سياق آيات، سازگارتر مى دانند.

اين دو نمونه، نشانگر آن است كه عصمت مقامى نيست كه در انحصار انبيا و ائمه قرار داشته و دست ساير انسانها از رسيدن به آن كوتاه باشد; بلكه ديگران نيز مى توانند به برخى از مراتب عصمت، يعنى عصمت از گناه، دست يابند. كم نبوده اند عالمان تقواپيشه اى كه ساليان متمادى نه تنها از حرام، بلكه از امور مكروه نيز چشم پوشيدند و حتى به خوردن و آشاميدن خود نيز رنگ الهى دادند.

 

آب دريا را اگر نتوان كشيد

هم به قدر تشنگى بايد چشيد

 

پاسخ سؤال دوم

براى اثبات عصمت زهرا عليها السلام  ادله گوناگونى به كار مى آيند كه در اينجا برخى از آنها را مورد بررسى قرار مى دهيم.

آيه تطهير

بخشى از آيه 33 سوره احزاب كه به آيه تطهير شهرت يافته، همواره كانون توجه انديشمندان شيعه و سنى بوده و بحث هاى گوناگونى برانگيخته است. همگان بر اين باورند كه اين آيه فضيلت والايى را براى اهل بيت به اثبات مى رساند و انديشمندان شيعه، اين فضيلت را برابر با عصمت مى دانند. بر اساس اين آيه، اراده تخلّف ناپذير خداوند بر اين تعلّق گرفته است كه هرگونه پليدى را از اهل بيت بزدايد و آنان را به طور كامل پاك و پاكيزه گرداند.

بنا به روايتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه در كتب اهل سنّت نقل گرديده است، پس از قرائت آيه تطهير فرمودند:

 

فأنا و اهل بيتى مطهرون من الذنوب؛ پس من و اهل بيتم از گناه پيراسته ايم. بى ترديد، فاطمه زهرا عليها السلام  جزو اهل بيت پيامبر است و اگر در بيان فضيلت او دليل ديگرى نمى داشتيم، همين آيه كافى بود كه او را در صدر زنان عالَم بنشاند.

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله با شيوه هايى به يادماندنى، اهل بيت را به همگان معرفى نموده و راهِ هرگونه توجيهى را بسته است. بر اساس روايات فراوانى كه به حديث كساء، شهرت يافته اند، رسول خدا پارچه اى را بر روى خود و على و فاطمه و فرزندانشان، حسن و حسين انداخته، جمله اللهم هؤلاء اهل بيتى را براى آيندگان به يادگار گذاشتند و در پاسخ به ام سلمه - كه يكى از شايسته ترين همسران پيامبر بود و پيوستن به اصحاب كساء را درخواست مى نمود - فرمودند: «رحمت خدا بر تو باد. تو همواره به راه خير و رستگارى بوده اى و چقدر من از تو راضى ام! ليكن اين فضيلت ويژه من و اين چند نفر است».

 

روايات مربوط به عصمت اهل بيت

علاوه بر آيه تطهير، رواياتى كه شيعه و سنى از رسول خدا صلى الله عليه وآله گزارش نموده اند، فضايلى براى اهل بيت برمى شمرد كه جز با عصمت آنان سازگار نيست، چنانكه در حديث معروف ثقلين آمده است:« انّى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى، ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً، لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض؛ من در ميان شما دو چيز گران بها باقى مى گذارم، كتاب خدا و عترتم. تا وقتى كه به آن دو تمسك كنيد، گمراه نخواهيد شد. هيچ گاه اين دو از يكديگر جدا نمى شوند، تا آنگاه كه بر سر حوض (كوثر) بر من وارد گردند».

اگر اهل بيت پيامبر معصوم از گناه و خطا نبودند، پيروى از آنان همواره موجب هدايت نمى گرديد و جدايى ناپذيرى آنان از قرآن، معناى روشنى نمى يافت.

روايات مخصوص به عصمت حضرت زهراعليها السلام

در اين جا تنها به يك روايت كه محدّثين شيعه و سنّى روايت نموده اند، بسنده مى كنيم:

 

«ان الله - تبارك و تعالى - يغضب لغضب فاطمه و يرضى لرضاها ؛همانا خداوند - تبارك و تعالى - با غضب فاطمه غضبناك و با رضايت او خشنود مى شود. »

نكته درخور توجه در اين روايت آن است كه رضايت و نارضايتى فاطمه زهرا عليها السلام محور خشنودى و ناخشنودى خداوند خوانده شده است و اين حقيقت، جز عصمت همه جانبه آن حضرت، تفسير ديگرى برنمى تابد

................................................................................................

تفسير يكى از دانشمندان اهل سنت را پايان بخش اين نوشتار مى سازيم:

 آلوسى - يكى از پرآوازه ترين مفسران اهل سنت - در تفسير آيه 43 سوره آل عمران، از يك سو حضرت مريم عليها السلام را معصوم از گناه شمرده، از تمامى پليدى هاى حسّى، معنوى و قلبى پاك مى داند و از سوى ديگر، ديدگاه كسانى را كه وى را سرور تمامى زنان جهان، از آغاز تا انجام مى شمارند، مورد نقادى قرار داده، با اقامه شواهد گوناگونى چنين نتيجه مى گيرد كه اين ويژگى شايسته فاطمه زهرا عليها السلام است. پرواضح است كه جمع ميان اين دو سخن، جز با پذيرش عصمت حضرت زهرا عليها السلام سازگار نيست.

 

 
 
 
 
 
 

 

 

 

جنگ دوست داشتنی

11

یک روز مشغول کارهای روزمره بودیم که صدای چند هلیکوپتر توجه ما را جلب کرد. دست از کار کشیدیم و به طرف محل صدا رفتیم. اطرافمان را نگاه می­کردیم. ناگهان چهار فروند هلیکوپتر در محوطه گردان فرود آمدند. با پایین آمدن آنها، گرد و غبار غلیظی همه جا را گرفت. وقتی موتور هلیکوپترها خاموش شد، بچه­ها از عشقی که به خلبان­ها داشتند به طرفشان دویدند و برای سلامتی آنان صلوات فرستادند و آنان را تا کنار خیمه صلواتی همراهی کردند. مدتی از صحبت کردن ما با عقابان آسمان می­گذشت که یک تویوتا لندکروز به محوطه گردان آمد. آمده بود تا خلبانان را به ستاد لشکر ببرد. خلبانها قبل از خارج شدنشان سفارش کردند که از هلیکوپترهایشان مواظبت کنیم. با جان و دل پذیرفتیم. آنان خداحافظی کردند و رفتند.

با آمدن هلیکوپترها ذهن بچه­ها مشغول شد. از شواهد معلوم  بود که قرار است برای عملیات برویم و باید با هلیکوپترها هلی­برن شویم.

یکی دو روز از آمدن هلیکوپترها می­گذشت که به یکی از گروهان­ها دستور دادند تا تمامی نیروهایش را در محوطه گردان جمع کند. ساعت ده صبح بود که نیروها آماده شدند و در زمین صبحگاه تجمع کردند. بعد از لحظاتی «حاج نصرت» روبروی بچه­ها قرار گرفت و فرمان نظام جمع داد. به نیروها گفت تا سر جایشان بنشینند و بعد از حمد و سپاس خداوند سخنش را آغاز کرد:

«بچه­ها قرار است چند روز دیگر عملیات کنیم. منطقه بسیار صعب­العبور است! در بین راه، دو باغ وجود دارد با نام «رزین» و «منصور» که انواع میوه­ها در آن وجود دارد. مواظب باشید زیاد میوه نخورید! یک وقت اس­اس می­گیرید!»

بچه­ها با شنیدن این حرف زدند زیر خنده. توجیه منطقه توسط حاج نصرت سی تا چهل دقیقه طول کشید. بعد از این که صحبت­های او تمام شد، بچه­ها از خوشحالی بالا و پایین پریدند و به طرف چادرهایشان حرکت کردند. اما چند روز بعد مطلع شدیم منطقه­ای که باید در آن عملیات می­کردیم، توسط ستون پنجم لو رفته و همه نقشه­ها بر آب شده. هرچه بچه­های اطلاعات و عملیات رشته کرده بودند، پنبه شده بود و زحمات چندماهه به هدر رفته بود.

سه ماه و نیم می­شد که به مرخصی نرفته بودیم. این مسأله اوضاع را حسابی بی­ریخت کرده بود و روحیه­ها چندان خوب نبود. مسئولین گردان تصمیم گرفتند نیروها را به مرخصی بفرستند. روز حرکت تعیین شد. لباسهای تمیز پلوخوری­مان را پوشیدیم و در انتظار آمدن اتوبوس­ها نشستیم. نزدیک ظهر بود. با همان سر و وضع، وضو گرفتیم و به طرف حسینیه راه افتادیم. بعد از اینکه نماز ظهر و عصر تمام شد، از بلندگوی حسینیه اعلام کردند که هیچ کس از حسینیه بیرون نرود و کسانی هم که داخل چادرها و محوطه گردان هستند، به حسینیه بیایند.

پچ­پچ بچه­ها حسینیه را پر کرد. محمدرضا کارور بلند شد و جلوی نیروها ایستاد. گفت: «باید مطلب مهمی را به عرضتان برسانم. از ستاد لشکر خبر داده­اند که کوموله و دمکرات اعلام خودمختاری کرده­ و منطقه جوانرود و اطراف آن را ناامن کرده­اند. به همین جهت، برادر همت خواسته تا با شما عزیزان به منطقه رفته و اوضاع را به حالت عادی خود برگردانیم! مرخصی­ها لغو شده و فعلاً نمی­شود به مرخصی رفت؛ مگر با آرام شدن منطقه!»

سپس اضافه کرد: « بروید غذایتان را بخورید و برای گرفتن مهمات به تسلیحات بروید.»

در حالی که کارور هیچ امید نداشت و پیش خود فکر کرده بود که بچه­ها کپ می­کنند و خود را آماده غر زدن کرده بود، ناگهان بچه­ها با صدای الله اکبر و صلوات چنان زلزله­ای ایجاد کردند که انگشت به دهان ماند. بچه­ها مدتها بود منتظر چنین لحظه­ای بودند. وقتی کارور و حاج نصرت این صحنه را دیدند، اشک روی گونه­هایشان غلت خورد و محاسنشان را سیراب کرد. شوخی نبود، نیروهایی که سه ماه و نیم به مرخصی نرفته بودند، اینطور از فرمانده­شان اطاعت و از هدف او استقبال می­کردند.

 

 

آخرين بروز رساني ( سه شنبه, 29 دی 1388 14:21 )
 

طراحي سايت - فروشگاه اينترنتي - ميزباني وب و ثبت دامنه
طراحي سايت - فروشگاه اينترنتي - ميزباني وب و ثبت دامنه