|
ادامه مطلب امام حسین :
امام زینالعابدین میفرماید: « در شب عاشورا پدرم یاران خود را جمع کرد و برای آنها خطبه خواند؛ من نیز خدمت ایشان رفتم تا گفتارشان را بشنوم. پدرم به یاران خود میفرمود خدایی را ستایش میکنم به بهترین ستایشهایش و او را سپاس میگوییم در خوشی و ناخوشی. بارخدایا تو را سپاس میگزارم که ما را به نبوت گرامی داشتی و علم قرآن و فقه دین را به ما کرامت فرمودی و گوشی شنوا و چشمی بینا و دلی آگاه به ما عطا کردی. ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده.»
پرسش تأویل برخی از آیات از رسول خدا
اسماعیلبنعبدلله از قول امام حسین(ع) روایت کرده است2هنگامی که آیه «و اولوالارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله، و خویشاوندان در کتاب خدا بعضی مقدم بر بعضی دیگرند» نازل شد، تأویل این آیه شریفه را از پیامبر(ص) سؤال کردم. در پاسخ فرمودند: «سوگند به خدا که منظور پیامبر در این آیه جز شما نمیباشید و اولوالارحام شمائید. پس اگر من از دنیا رفتم پدرت علی از هر کس به جانشینی من شایستهتر است و هرگاه پدرت علی درگذشت، برادرت حسن به جانشینی او سزاوارتر است و هرگاه حسن از دنیا رفت، تو به جانشینی او لایقتری. عرض کردم ای رسول خدا چه کسی پس از من به جانشینی من سزاوارتر است؟ فرمود: فرزندت علی، پس فرزندش محمد، پس فرزندش جعفر، پس فرزندش موسی، پس فرزندش علی، پس فرزندش محمد، پس فرزندش علی، پس فرزندش حسن، پس هرگاه حسن از دنیا رفت، غیبت در نهمین فرزند تو رخ میدهد و این 9 امام از نسل تو هستند خدا به آنها دانش و فهم مرا عطا فرموده و سرشت آنان از سرشت من است.»
شفا گرفتن به برکت سوره حمد
علامه مجلسی مینویسد:
از امیرمؤمنان نقل شده که فرمود: «وقتی امام حسین(ع) بیمار شد مادرش فاطمه(س) او را نزد پیامبر(ص) برد و عرض کرد: یا رسولالله! دعا کن خداوند به پسرت شفا عنایت فرماید. رسول خدا(ص) فرمود: دخترم! خداوند متعال همان کسی است که او را به تو هبه کرد و او قادر است که پسرت را شفا دهد. در همان وقت جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا محمد! به درستی که خداوند متعال سورهای را بر شما نازل نکرده مگر این که در آن، حرف «فاء» میباشد و هر فائی از آفت است جز سوره حمد که در آن حرف فاء نیامده است. پس ظرف آبی طلب کن و بر آن چهل مرتبه سوره حمد را بخوان پس آن آب را بر حسین بپاش که خداوند در اثر چنین کاری، به حسین شفا خواهد داد. پیامبر(ص) چنین کرد و امام حسین(ع) عافیت یافت.»3
عشق به آیات قرآن
اگرچه شنیدن تمام آیات قرآن برای امام حسین(ع) لذتبخش بود، اما گاهی شنیدن برخی آیات، آن هم از زبان پدرشان، آنقدر لذتبخش بود که وصف آن را فقط خود ابیعبدالله علیهالسلام میدانست و بس.
امام صادق(ع) میفرماید: پدرم برایم نقل فرمودکه علیبنابیطالب(ع) در حالی که امام حسن و امام حسین در محضر مبارک او بودند، سوره مبارکه «اناانزلناه فی لیله القدر4 »را قرائت کرد. امام حسین(ع) عرض کرد: پدرجان! گویا شنیدن این سوره از دهان مبارک شما، شیرینی ویژهای دارد!؟ امام علی در پاسخ فرمود:
«ای فرزند رسول خدا و ای فرزندم! من از این سوره خاطرهای دارم که تو از آن خبر نداری؛ چون این سوره نازل شد، جدت پیامبر خدا مرا به حضور طلبید و آن را برای من قرائت کرد، پس دست بر شانه من زد و فرمود: ای برادر و وصی من و ای سرپرست امت من پس از من، و ای ستیزگر با دشمنان من تا روزی که برانگیخته شوند! این سوره پس از من برای توست و پس در شأن فرزندان تو. همانا برادرم جبرئیل رویدادهای امتم را برایم بازگو کرد و او آنها را همانند حوادث نبوت برای تو بازگو میکند. این سوره در قلب تو و اوصیای تو تا هنگام طلوع فجر قائم آل محمد(ع) نوری درخشان دارد.5
علامه مجلسی از انس نقل میکند: نزد امام حسین بودم که یکی از کنیزان آن حضرت در حالی که شاخه گلی در دستش بود، وارد شد و آن را به امام تقدیم کرد. امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی. عرض کردم: او را در برابر یک شاخه گل بیارزش و کمبها آزاد میکنی؟حضرت فرمود: خداوند ما را چنین تربیت کرده که میفرماید: «و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها» 6 و آزادگی او بهتر است از آنچه که او آورده بود.
عشق به تلاوت قرآن کریم
همانگونه که گفتیم امام حسین(ع) از دوران کودکی به این کتاب آسمانی علاقه شدیدی داشت و همواره در تمام زندگیاش از قرآن سخن میگفت و لحظهای از آن جدا نبود؛ حتی در آن روزهایی که برای دفاع از قرآن و اسلام آماده جنگ با دشمنان اسلام بود.
امام(ع) چه در مدینه و چه در مکه و در راه عزیمت از مکه به کربلا و در کربلا، در مقاطع مختلف، از قرآن سخن به میان میآورد و با ابراز عشق به آن، میزان علاقه خود را به حاضران و آیندگان نشان میداد که به چند مورد از آنها اشاره میکنیم:
قرائت قرآن در بیابان سوزان
ابن عساکر از شخصی که با امام حسین(ع) گفتوگو داشته نقل کرده است: در منزل ثعلبیه چشمم به چادرهایی افتاد که در بیابان برپا شده بود. پرسیدم این چادرها از آن کیست؟ گفتند: امام حسین(ع) پس به نزد او آمدم؛ او مشغول تلاوت قرآن بود و اشک از چشمانش بر گونهها و محاسنش سرازیر بود. عرض کردم فدایت ای فرزند رسول خدا! برای چه به اینجا آمدی؟ در این بیابان که هیچ کس در آن یافت نمیشود، چه میکنی؟ فرمود: «این نامههای اهل کوفه است که به من نوشتهاند و نمیبینم مگر آنکه همانها قاتل من هستند. پس هیچ حرمتی برای خدا نبوده، مگر آن که دریده باشند و خداوند در برابر این همه بیحرمتی از آنها کسی را بر آنان مسلط خواهد کرد که خوار و ذلیلشان کند7
مهلت خواستن امام در عصر عاشورا
تمام مورخان اسلامی ذکر کردهاند که در عصر عاشورا، عمربن سعد با دریافت پیام و دستور جدید از عبیدالله بن زیاد، به محل استقرار امام و یاران باوفایش نزدیک شد، چون امام از هدف او آگاه شد، به برادر خود قمربنیهاشم فرمود: اگر میتوانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیاندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال میداند که من به خاطر او، نماز و تلاوت کتاب او را دوست دارم8
و با این بیان، حضرت یک شب را مهلت گرفت و بار دیگر اوج عشق و علاقه خود را به قرآن نشان داد.
در چادرهای حسینی چه گذشت
در شب عاشورا در میان خیمههای یاران امام، جنب و جوش فوقالعادهای به چشم میخورد. برخی سلاح خود را برای جنگ آماده میساختند؛ عدهای مشغول عبادت و مناجات و راز و نیاز با پروردگار بودند و بعضی هم با قرآن انس گرفته بودند.
از ضحاکبنعبدالله مشرقی نقل شده است که در شب عاشورا، هرچند لحظه یک بار، گروهی سوارکار از لشکریان عمرسعد به عنوان مأموریت و نظارت به پشت خیمههای حسینبنعلی(ع) میآمدند و به وضع این خیمه نشینان سر میکشیدند. یکی از آنها صدای امام را که این آیه شریفه را میخواند، شناخت: «آنان که کفر ورزیدند، گمان برند مهلتی که به آنان میدهیم به نفع آنهاست؛ بلکه به آنان مهلت میدهیم تا بر گناهان خود بیفزایند و برای آنان عذابی است ذلتبار»9
خداوند مؤمنان را بر این وضعی که هستند واگذار نخواهد کرد تا بد را از نیک و ناپاک را از پاک جدا سازد.10
تشویق معلم قرآن
امام به خاطر علاقه شدیدی که به قرآن داشت، به معلمان قرآن بسیار ابراز علاقه میکرد و در موردی، یک معلم قرآن را آنقدر تشویق کرد که مورد اعتراض دیگران قرار گرفت.
ابن شهر آشوب روایت میکند که عبدالرحمن سلمی به یکی از فرزندان امام حسین(ع) سوره حمد را آموزش داد. وقتی فرزند امام آن را نزد پدر خواند، امام حسین(ع) به آن آموزگار هزار دینار و لباس عطا کرد و دهان او را پر از جواهرات کرد!. به حضرت اعتراض کردند که آموزش یک سوره این همه عطا و تشویق لازم نداشت. امام در پاسخ فرمود: «این عطا و بخشش چگونه میتواند با تعلیمی که او میدهد برابری کند؟!11
قرآن در سیره امام حسین(ع)
زندگی امام بزرگترین و بهترین نشانه تجلی آیات قرآن کریم است؛ چرا که قرآن همراه آنها و آنان همراه با قرآن بودند و هرگز جدایی بین قرآن و عترت، قابل تصور نیست. این حقیقت زمانی که به نشانههای آن توجه کنیم، جایگاه خود را مییابد:
امام حسین(ع) در کنار سفره بینوایان
عیاشی در تفسیر خود از مسعده روایت کرده که روزی امام(ع) از کنار فقرا میگذشت. آنان که سفره خود را پهن کرده و تکههای نان خشک را در آن قرار داده بودند، از امام خواستند تا با آنان همغذا شود. حضرت به درخواست آنها پاسخ مثبت داد و در کنار آنها نشست و با آنان همغذا شد و این آیه را تلاوت کرد: «ان الله لا یحب المتکبرین»12 پس فرمود: من دعوت شما را پذیرفتم شما نیز به دعوت من پاسخ گویید. عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! چنین میکنیم. پس همراه امام(ع) به سوی منزل روانه شدند. حضرت به کنیز خود فرمود: هر چه در منزل گذاشتهای برای ما بیاورید.13
گذشت به خاطر شنیدن آیه عفو
نقل شده که روزی یکی از بردگان حضرت، جنایتی که موجب تنبیه بود انجام داد.حضرت دستور داد تا او را تأدیب کنند. او گفت: ای آقای من! «والکاظمین الغیظ»14 امام فرمود: رهایش کنید. بار دیگر گفت: ای مولای من! «والعافین عن الناس»15 حضرت فرمود: از تو گذشتم. برای بار سوم گفت: ای مولای من! «والله یحب المحسنین»16حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی. و از این پس حقوق تو دو برابر آنچه که پیش از این به تو میدادم خواهد بود.
علاوه بر این آنها به کنیزی هر کسی راضی نمیشدند. شهربانو یکی از سه دختر یزدگرد سوم بود. با حالتی از حیا در مجلس حضور داشت و روی خود را پوشانده بود. خلیفه اصرار داشت این دختران هم به فروش برسند اما نه کسی توانایی خرید داشت و نه آنها به هر کسی راضی میشدند.
ادامه مطلب اسیر ازاد:
ساعتی نگذشت که امیرالمؤمنین علی(ع) وارد مجلس خلیفه شد. فرزندش حسین همراه او بود. رو به خلیفه کرد و فرمود: به نظر من شما این سه نفر را آزاد بگذارید تا خود، آقای خود را انتخاب کنند. خلیفه رأی امیرالمومنین را پسندید و آنها را آزاد گذاشت. دو خواهر شهربانو هرکدام کسی را در میان جمعیت انتخاب کردند. چون شهربانو چنین دید در لابلای جمعیت به طرف حسین(ع) فرزند امیرالمؤمنین آمد و او را انتخاب کرد. امیرالمؤمنین خوشحال شد به حسین رو کرد و فرمود: این بانو بهترین اهل زمین را برای تو به دنیا میآورد.
در خانه حسین
شهربانو به زودی فهمید که به خانه فرزند پیامبر پای نهاده است. از این رو آداب اسلامی را فرا گرفت و آداب غلط پادشاهان را به فراموشی سپرد و مسلمان شد. او که خود بانوئی فهمیده و درستکار بود در اثر مجاورت و همنشینی با اهل بیت پیامبر به جائی رسید که هر روز بر دانش و حکمت و علم او افزوده میشد و رابطه او با امام حسین(ع) محکم و محکمتر میشد. در خانه حسین(ع) او را به نامهای عربی «غزاله» و «سلامه» و «خوله» میخواندند. او در این خانه از چنان احترام و عزتی برخوردار بود که گوئی به خانه خود پا گذاشته است و رنج دوری وطن را احساس نمیکرد. او با فرزند پیامبر بسیار انس گرفته بود و از فضای نورانی اهل بیت لذت میبرد.
ولادت کودک
شهربانو بارها از خدا خواسته بود که فرزندی به ایشان عنایت فرماید. او میخواست ازحسین (ع) صاحب فرزندی باشد تا مایه افتخار و مباهات او و مزید دلگرمی و رونق و صفا در کانون زندگی او گردد. این خواسته شهربانو دیری نپائید و در پنجم شعبان سال 38 هجری فرزند او به دنیا آمد. حسین(ع) از آن جهت که به پدر خود علی امیرمؤمنان بسیار علاقمند بود نام کودک را «علی» نهاد.
علمآموزی
هنوز به ده سالگی نرسیده بود که با برادران و عموزاگان خود به مسجد میرفت و به استماع قرآن و حدیث میپرداخت او از عموی خود امام حسن، جابربن عبدالله انصاری و ابن عباس احادیث پیامبر را میشنید و به سرعت آنها را حفظ میکرد در مدت زمان کمی به جزئیات اخبار و احادیث مسلط شد.
احترام به مادر
با مادرش غذا نمیخورد. از او درباره این رفتارش سؤال کردند. فرمود: میترسم لقمهای را بردارم و مادرم زودتر متوجه آن شده باشد و به همین جهت از من برنجد.
هنگام نماز
امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل میکند وقتی امام سجاد(ع) به نماز میایستاد مثل تکهای چوب خشک بود که هیچ قسمتی از بدنش حرکت نمیکرد مگر اینکه باد آنرا به حرکت درآورد.
وقتی به نماز میایستاد رنگش تغییر میکرد؛ وقتی به سجده میرفت سر بر نمیداشت تا اینکه خیس عرق میشد. هنگام نماز از خوف خدا اعضایش میلرزید آنچنان نماز میخواند که گویا نماز آخرش است وقتی به آیه «مالک یوم الدین» میرسید آنقدر تکرار میکرد که نزدیک بود جان دهد.
او را به جهت عبادت زیاد «زینالعابدین» یعنی زینت عبادت کنندگان میگفتند.
هزار رکعت
امام باقر(ع) میفرمایند: پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند. با این وجود گاهی نوشتهای از اعمال و عبادات امیرالمؤمنین را برمیداشت و به آن نگاه میکرد سپس با آهی میفرمود: «چه کسی میتواند مانند علی(ع) اینگونه عبادت کند؟»
صدای قرآن امام
امام قرآن را بسیار قرائت میکردند. وقتی قرآن قرائت میکردند گاه بدنشان میلرزید. قرآن را با صوت زیبا و حزین تلاوت میکردند به طوریکه صدای قرآن ایشان معروف شده بود. کسانی که از کنار خانه ایشان عبور میکردند کنار خانه میایستادند و قرائت قرآنشان را گوش میکردند.
نقش نگین انگشتری
روایت شده که نقش نگین انگشتری حضرت اباعبداللهالحسین آیه شریفه «ان الله بالغ امره» بود. حضرت سجاد هم نقش نگینشان همین آیه شریفه بود.
اهتمام به نماز کودکان
امام همیشه کودکان را به نماز تشویق میکردند. ولی به آنها سخت نمیگرفتند. مثلاً در آن زمان سنت این بود که نماز مغرب و عشا را جداگانه و با فاصله زمانی معینی میخواندند ولی امام سجاد به کودکان میفرمودند هر دو نماز را در اول وقت با هم بخوانید و این بهتر از این است که خواب بمانید و به نماز عشا نرسید.
برخورد با داماد
وقتی داماد امام یا شوهرخواهر امام نزد ایشان میآمد، امام عبای خود را زیر پای او پهن میکرد و او را آنجا مینشاند و میفرمود: «آفرین به کسی که مخارج ما را به دوش گرفت و ناموس ما را حفظ میکند» و اینگونه داماد خویش را احترام میکردند
در طلب روزی
صبح زود از خانه بیرون میرفت. میگفتند کجا میروید؟ میفرمودند: «میروم برای اهل خانهام صدقه بدهم.» میگفتند صدقه؟ چه صدقهای؟ فرمود: «هر کس برای طلب روزی حرکت کند، این خود یک نوع صدقه است»
روزه و افطار
بسیار روزه میگرفت. صبح، دستور میداد گوسفندی را ذبح کنند، قطعه قطعه نمایند آنگاه بپزند. بعد از ظهر در حالی که روزه بود به طرف دیگ غذا میرفت دستور میداد آبگوشت را ظرفظرف کنند و برای همسایهها و دیگران ببرند وقتی اینکار را تمام میکرد نان و خرمایی برمیداشت و خود با نان و خرما افطار میکرد. روزه ماه شعبان را به ماه رمضان وصل میکرد و میفرمود: «این کار توبهای است به سوی خدا»
کار کم ولی مداوم
معاویهبن عمار میگوید: امام سجاد(ع) میفرمود: «دوست دارم بر یک کار مداومت کنم هرچند آن کار کم باشد.»
امام مهربان
امام سجاد(ع) با شخصی همسفر بودند. برای استراحت در محلی توقف کردند. سفره را باز نمودند تا غذا بخورند. لحظاتی بعد آهوئی را دیدند که در گوشهای ایستاده و به آنها خیره شده است. امام آهو را صدا زد و فرمود: «بیا اینجا، نترس، بیا و غذا بخور.» آهو آرام آرام آمد نزدیک شد و امام مقداری سبزی برداشت و در مقابل آهو گذاشت. همینطور که آهو مشغول خوردن بود دوست امام سنگی برداشت و به طرف آهو پرتاب کرد. این حرکت او باعث شد که آهو فرار کند. اما سجاد(ع) از این رفتار همسفر خود بسیار ناراحت شدند و فرمودند: دیگر با تو سخن نخواهم گفت!
ناامیدی بدترین گناه است
«زهری» از دانشمندان و قاضیان برجسته زمان امام سجاد(ع) بود. او که زمانی شاگرد امام بود بعدها از طرف حکومت وقت به منصب قضاوت رسید. روزی گناهکاری را نزد او آوردند. زهری او را تعزیر و تنبیه نمود اما آن مجرم در اثر تنبیه از دنیا رفت. این حادثه تأثیر بدی بر روحیه زهری گذاشت. سخت ناراحت شد به طوری که منصب قضاوت را رها کرد و سر به بیابان نهاد و مدتی در بیابان بود و قصد نداشت دیگر به شهر و آبادی برگردد.
یک بار امام سجاد(ع) به صورت اتفاقی او را دید. امام که از جریان او مطلع بود رو به او کرد و فرمود: «ناامیدی بدترین گناه است. ناامیدی تو از درگاه خداوند بدتر است از آن کار که کردی. بیاباننشینی را رها کن، به خانهات برگرد و دیه و خونبهای فرد مقتول را هم به خانوادهاش بپرداز» این سخن امام تأثیر شگرفی در ذهن او بجای گذاشت و همانطور که امام فرموده بود انجام داد.
صحیفه سجادیه دعاهای امام سجاد
شرایط سیاسی زمان امام سجاد(ع) به گونهای بود که برای ایشان امکان فعالیت سیاسی وجود نداشت چرا که شدیداً تحت فشار و مراقبت حکومت بودند. لذا حضرت از این فرصت استفاده کردند و بیشتر اوقات در کنج خلوت خویش مشغول مناجات و عبادت بودند و از این رهگذر، شاگردان زیادی همچون ابوحمزه ثمالی تربیت کردند و دعاهای فراوانی را به آنان آموختند. دعاهای امام سجاد(ع) مجموعهای از معارف و اخلاق و توحید اسلامی است که در قالب دعا عرضه شده است.
امام سعی میکردند در ضمن دعا از هدایت سیاسی مردم و برملاکردن نقش دشمنان اهلبیت هم غافل نباشند؛ مثلاً در جایی در دعای مکارمالاخلاق میفرمایند: «خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا بر آنکه بر من ستم کند دستی(نیروئی) و بر آن که با من ستیزه جوید زبانی(برهانی) و بر کسی که با من دشمنی و عناد ورزد پیروزی عطا کن و در برابر آن کس که نسبت به من به حیلهگری و بداندیشی بپردازد راه و تدبیر، و در برابر آن که بر من فشار و آزار رساند، نیرو ده و در برابر عیبجویانت که بر من عیبجویی و دشنام کنند قدرت تکذیب و در برابر خطر تهدید دشمنان به من امنیت عنایت فرما.»
مجموعه دعاهای امام سجاد در صحیفه سجادیه گردآوری شده است.
تربیت نیروی انسانی در ضمن آزادکردن بنده
یکی از کارهای بزرگ امام سجاد این بود که بندگان را میخریدند و تحت تعلیم و تربیت اسلامی قرار میدادند و حدیث و قرآن به آنان میآموختند سپس آنان را آزاد میکردند. با این که به خدمت بندگان هیچ نیازی نداشتند آنان را میخریدند و آزاد میکردند. در آخر ماه رمضان بسیار بنده آزاد میکردند و هیچ بندهای را بیش از یک سال نگه نمیداشتند.
بسیاری از بردگان وقتی این خبر را میشنیدند خود مشتاقانه مایل بودند طوق بندگی امام سجاد(ع) را به گردن بیاویزند. بسیاری از بندگان که تحت تربیت امام قرار گرفته بودند بعد از آزاد شدن هم ارتباط خود را با امام قطع نمیکردند و در زمره شیعیان و خواص حضرت درآمده بودند. بندگانی که حضرت سجاد(ع) آزاد کرده بودند به حدی بود که در شهر مدینه گروهی تحت عنوان آزادشدگان حضرت سجاد(ع) وجود داشتند.
کرامتی در مسجدالحرام
مشغول طواف بود. زیر لب ذکر خدا داشت. آرام آرام قدم برمیداشت. به اطراف خود توجهی نداشت. او وجودش غرق خدا بود و متوجه عبدالملک نشد که پشت سر او مشغول طواف بود. اما عبدالملک در یک لحظه متوجه او شد. به اطرافیانش خطاب کرد: او کیست که اینقدر گستاخانه جلوی ما راه میرود و اصلاً به ما توجهی ندارد؟
اطرافیان گفتند: او علیبنالحسین است. عبدالملک گفت: او را نزد ما بیاورید. بعد از طواف به حضرت پیغام دادند که عبدالملک تو را فرا خوانده حضرت اجابت فرمود. وقتی به نزد او رسید، عبدالملک با یک تکبر خاصی به حضرت گفت: چرا به ما توجهی نداری؟ چرا نزد ما نمیآئی؟ من که قاتل پدر تو نیستم!
حضرت در جواب فرمود: «قاتل پدرم دنیای او را فنا کرد ولی پدرم آخرت او را تباه ساخت؛ اینک اگر تو هم میخواهی مثل قاتل پدرم باش! عبدالملک گفت: منظورم این است که نزد ما بیائی تا از امکانات دنیوی ما برخوردار شوی. در این لحظه، حضرت روی زمین نشستند و لباس خود را پهن کردند و فرمودند: «خدایا! قدر و منزلت اولیای خود را به اینان نشان بده» در یک لحظه همه دیدند که دامن لباس حضرت پر از گهرهای درخشنده شد که چشمها را به خود خیره میکرد. سپس فرمود: خدایا اینها را بگیر. آنگاه حضرت بلند شدند و از آنان جدا شدند.
دو حدیث از امام سجاد
امام سجاد(ع) میفرمایند: «دعا بلای نازل و همچنین بلائی را که هنوز نازل نشده دفع میکند.
همچنین میفرمایند« صدقه پنهانی خشم خداوند را فروکش و خاموش میکند.»
پناه مستمندان
امام سجاد(ع) شبها همیشه کیسهای از طلا و نقره به دوش میگرفت و خانه به خانه در میزد؛ هر که بیرون میآمد به او بخشش میکرد و چون علیبنالحسین از دنیا رفت، دیگر آن کمکها به مستمندان نرسید و فهمیدند حضرت سجاد بوده که این کار را میکرده است.
آخرين بروز رساني ( چهارشنبه, 31 تیر 1388 13:33 )
|