آرشیو مطالب

مناسبت ها
نوشته شده توسط مدیر سایت   
يكشنبه, 17 خرداد 1388 08:21
مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

 ادامه مطلب امام حسین :

امام زین­العابدین می­فرماید: « در شب عاشورا پدرم یاران خود را جمع کرد و برای آنها خطبه خواند؛ من نیز خدمت ایشان رفتم تا گفتارشان را بشنوم. پدرم به یاران خود می­فرمود خدایی را ستایش می­کنم به بهترین ستایش­هایش و او را سپاس می­گوییم در خوشی و ناخوشی. بارخدایا تو را سپاس می­گزارم که ما را به نبوت گرامی داشتی و علم قرآن و فقه دین را به ما کرامت فرمودی و گوشی شنوا و چشمی بینا و دلی آگاه به ما عطا کردی. ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده.»

پرسش تأویل برخی از آیات از رسول خدا

اسماعیل­بن­عبدلله از قول امام حسین(ع) روایت کرده است2هنگامی که آیه «و اولوالارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله، و خویشاوندان  در کتاب خدا بعضی مقدم بر بعضی دیگرند» نازل شد، تأویل این آیه شریفه را از پیامبر(ص) سؤال کردم. در پاسخ فرمودند: «سوگند به خدا که منظور پیامبر در این آیه جز شما نمی­باشید و اولوالارحام شمائید. پس اگر من از دنیا رفتم پدرت علی از هر کس به جانشینی من شایسته­تر است و هرگاه پدرت علی درگذشت، برادرت حسن به جانشینی او سزاوارتر است و هرگاه حسن از دنیا رفت، تو به جانشینی او لایق­تری. عرض کردم ای رسول خدا چه کسی پس از من به جانشینی من سزاوارتر است؟ فرمود: فرزندت علی، پس فرزندش محمد، پس فرزندش جعفر، پس فرزندش موسی، پس فرزندش علی، پس فرزندش محمد، پس فرزندش علی، پس فرزندش حسن، پس هرگاه حسن از دنیا رفت، غیبت در نهمین فرزند تو رخ می­دهد و این 9 امام از نسل تو هستند خدا به آنها دانش و فهم مرا عطا فرموده و سرشت آنان از سرشت من است.»

شفا گرفتن به برکت سوره حمد

علامه مجلسی می­نویسد:

از امیرمؤمنان نقل شده که فرمود: «وقتی امام حسین(ع) بیمار شد مادرش فاطمه(س) او را نزد پیامبر(ص) برد و عرض کرد: یا رسول­الله! دعا کن خداوند به پسرت شفا عنایت فرماید. رسول خدا(ص) فرمود: دخترم! خداوند متعال همان کسی است که او را به تو هبه کرد و او قادر است که پسرت را شفا دهد. در همان وقت جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا محمد! به درستی که خداوند متعال سوره­ای را بر شما نازل نکرده مگر این که در آن، حرف «فاء» می­باشد و هر فائی از آفت است جز سوره حمد که در آن حرف فاء نیامده است. پس ظرف آبی طلب کن و بر آن چهل مرتبه سوره حمد را بخوان پس آن آب را بر حسین بپاش که خداوند در اثر چنین کاری، به حسین شفا خواهد داد. پیامبر(ص) چنین کرد و امام حسین(ع) عافیت یافت.»3

عشق به آیات قرآن

اگرچه شنیدن تمام آیات قرآن برای امام حسین(ع) لذت­بخش بود، اما گاهی شنیدن برخی آیات، آن هم از زبان پدرشان، آن­قدر لذت­بخش بود که وصف آن را فقط خود ابی­عبدالله علیه­السلام می­دانست و بس.

امام صادق(ع) می­فرماید: پدرم برایم نقل فرمودکه علی­بن­ابیطالب(ع) در حالی که امام حسن و امام حسین در محضر مبارک او بودند، سوره مبارکه «اناانزلناه فی لیله القدر4 »را قرائت کرد. امام حسین(ع) عرض کرد: پدرجان! گویا شنیدن این سوره از دهان مبارک شما، شیرینی ویژه­ای دارد!؟ امام علی در پاسخ فرمود:

«ای فرزند رسول خدا و ای فرزندم! من از این سوره خاطره­ای دارم که تو از آن خبر نداری؛ چون این سوره نازل شد، جدت پیامبر خدا مرا به حضور طلبید و آن را برای من قرائت کرد، پس دست بر شانه من زد و فرمود: ای برادر و وصی من و ای سرپرست امت من پس از من، و ای ستیزگر با دشمنان من تا روزی که برانگیخته شوند! این سوره پس از من برای توست و پس در شأن فرزندان تو. همانا برادرم جبرئیل رویدادهای امتم را برایم بازگو کرد و او آنها را همانند حوادث نبوت برای تو بازگو می­کند. این سوره در قلب تو و اوصیای تو تا هنگام طلوع فجر قائم آل محمد(ع) نوری درخشان دارد.5

علامه مجلسی از انس نقل می­کند: نزد امام حسین بودم که یکی از کنیزان آن حضرت در حالی که شاخه گلی در دستش بود، وارد شد و آن را به امام تقدیم کرد. امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی. عرض کردم: او را در برابر یک شاخه گل بی­ارزش و کم­بها آزاد می­کنی؟حضرت فرمود: خداوند ما را چنین تربیت کرده که می­فرماید: «و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها» 6 و آزادگی او بهتر است از آنچه که او آورده بود.

عشق به تلاوت قرآن کریم

همان­گونه که گفتیم امام حسین(ع) از دوران کودکی به این کتاب آسمانی علاقه شدیدی داشت و همواره در تمام زندگی­اش از قرآن سخن می­گفت و لحظه­ای از آن جدا نبود؛ حتی در آن روزهایی که برای دفاع از قرآن و اسلام آماده جنگ با دشمنان اسلام بود.

امام(ع) چه در مدینه و چه در مکه و در راه عزیمت از مکه به کربلا و در کربلا، در مقاطع مختلف، از قرآن سخن به میان می­آورد و با ابراز عشق به آن، میزان علاقه خود را به حاضران و آیندگان نشان می­داد که به چند مورد از آنها اشاره می­کنیم:

قرائت قرآن در بیابان سوزان

ابن عساکر از شخصی که با امام حسین(ع) گفت­وگو داشته نقل کرده است: در منزل ثعلبیه چشمم به چادرهایی افتاد که در بیابان برپا شده بود. پرسیدم این چادرها از آن کیست؟ گفتند: امام حسین(ع) پس به نزد او آمدم؛ او مشغول تلاوت قرآن بود و اشک از چشمانش بر گونه­ها و محاسنش سرازیر بود. عرض کردم فدایت ای فرزند رسول خدا! برای چه به این­جا آمدی؟ در این بیابان که هیچ کس در آن یافت نمی­شود، چه می­کنی؟ فرمود: «این نامه­های اهل کوفه است که به من نوشته­اند و نمی­بینم مگر آن­که همان­ها قاتل من هستند. پس هیچ حرمتی برای خدا نبوده، مگر آن که دریده باشند و خداوند در برابر این همه بی­حرمتی از آنها کسی را بر آنان مسلط خواهد کرد که خوار و ذلیلشان کند7

مهلت خواستن امام در عصر عاشورا

تمام مورخان اسلامی ذکر کرده­­اند که در عصر عاشورا، عمربن سعد با دریافت پیام و دستور جدید از عبیدالله بن زیاد، به محل استقرار امام و یاران باوفایش نزدیک شد، چون امام از هدف او آگاه شد، به برادر خود قمربنی­هاشم فرمود: اگر می­توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیاندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال می­داند که من به خاطر او، نماز و تلاوت کتاب او را دوست دارم8

و با این بیان، حضرت یک شب را مهلت گرفت و بار دیگر اوج عشق و علاقه خود را به قرآن نشان داد.

در چادرهای حسینی چه گذشت

در شب عاشورا در میان خیمه­های یاران امام، جنب و جوش فوق­العاده­ای به چشم می­خورد. برخی سلاح خود را برای جنگ آماده می­ساختند؛ عده­ای مشغول عبادت و مناجات و راز و نیاز با پروردگار بودند و بعضی هم با قرآن انس گرفته بودند.

از ضحاک­بن­عبدالله مشرقی نقل شده است که در شب عاشورا، هرچند لحظه یک بار، گروهی سوارکار از لشکریان عمرسعد به عنوان مأموریت و نظارت به پشت خیمه­های حسین­بن­علی(ع) می­آمدند و به وضع این خیمه نشینان سر می­کشیدند. یکی از آنها صدای امام را که این آیه شریفه را می­خواند، شناخت: «آنان که کفر ورزیدند، گمان برند مهلتی که به آنان می­دهیم به نفع آنهاست؛ بلکه به آنان مهلت می­دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند و برای آنان عذابی است ذلت­بار»9

خداوند مؤمنان را بر این وضعی که هستند واگذار نخواهد کرد تا بد را از نیک و ناپاک را از پاک جدا سازد.10

تشویق معلم قرآن

امام به خاطر علاقه شدیدی که به قرآن داشت، به معلمان قرآن بسیار ابراز علاقه می­کرد و در موردی، یک معلم قرآن را آن­قدر تشویق کرد که مورد اعتراض دیگران قرار گرفت.

ابن شهر آشوب روایت می­کند که عبدالرحمن سلمی به یکی از فرزندان امام حسین(ع) سوره حمد را آموزش داد. وقتی فرزند امام آن را نزد پدر خواند، امام حسین(ع) به آن آموزگار هزار دینار و لباس عطا کرد و دهان او را پر از جواهرات کرد!. به حضرت اعتراض کردند که آموزش یک سوره این همه عطا و تشویق لازم نداشت. امام در پاسخ فرمود: «این عطا و بخشش چگونه می­تواند با تعلیمی که او می­دهد برابری کند؟!11

قرآن در سیره امام حسین(ع)

زندگی امام بزرگ­ترین و بهترین نشانه تجلی آیات قرآن کریم است؛ چرا که قرآن همراه آنها و آنان همراه با قرآن بودند و هرگز جدایی بین قرآن و عترت، قابل تصور نیست. این حقیقت زمانی که به نشانه­های آن توجه کنیم، جایگاه خود را می­یابد:

امام حسین(ع) در کنار سفره بینوایان

عیاشی در تفسیر خود از مسعده روایت کرده که روزی امام(ع) از کنار فقرا می­گذشت. آنان که سفره خود را پهن کرده و تکه­های نان خشک را در آن قرار داده بودند، از امام خواستند تا با آنان هم­غذا شود. حضرت به درخواست آنها پاسخ مثبت داد و در کنار آنها نشست و با آنان هم­غذا شد و این آیه را تلاوت کرد: «ان الله لا یحب المتکبرین»12 پس فرمود: من دعوت شما را پذیرفتم شما نیز به دعوت من پاسخ گویید. عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! چنین می­کنیم. پس همراه امام(ع) به سوی منزل روانه شدند. حضرت به کنیز خود فرمود: هر چه در منزل گذاشته­­ای برای ما بیاورید.13

گذشت به خاطر شنیدن آیه عفو

نقل شده که روزی یکی از بردگان حضرت، جنایتی که موجب تنبیه بود انجام داد.حضرت دستور داد تا او را تأدیب کنند. او گفت: ای آقای من! «والکاظمین الغیظ»14 امام فرمود: رهایش کنید. بار دیگر گفت: ای مولای من! «والعافین عن الناس»15 حضرت فرمود: از تو گذشتم. برای بار سوم گفت: ای مولای من! «والله یحب المحسنین»16حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی. و از این پس حقوق تو دو برابر آن­چه که پیش از این به تو می­دادم خواهد بود.

 

علاوه بر این آنها به کنیزی هر کسی راضی نمی­شدند. شهربانو یکی از سه دختر یزدگرد سوم بود. با حالتی از حیا در مجلس حضور داشت و روی خود را پوشانده بود. خلیفه اصرار داشت این دختران هم به فروش برسند اما نه کسی توانایی خرید داشت و نه آنها به هر کسی راضی می­شدند.

 

 

ادامه مطلب اسیر ازاد:

ساعتی نگذشت که امیرالمؤمنین علی(ع) وارد مجلس خلیفه شد. فرزندش حسین همراه او بود. رو به خلیفه کرد و فرمود: به نظر من شما این سه نفر را آزاد بگذارید تا خود، آقای خود را انتخاب کنند. خلیفه رأی امیرالمومنین را پسندید و آنها را آزاد گذاشت. دو خواهر شهربانو هرکدام کسی را در میان جمعیت انتخاب کردند. چون شهربانو چنین دید در لابلای جمعیت به طرف حسین(ع) فرزند امیرالمؤمنین آمد و او را انتخاب کرد. امیرالمؤمنین خوشحال شد به حسین رو کرد و فرمود: این بانو بهترین اهل زمین را برای تو به دنیا می­آورد.

در خانه حسین

شهربانو به زودی فهمید که به خانه فرزند پیامبر پای نهاده است. از این رو آداب اسلامی را فرا گرفت و آداب غلط پادشاهان را به فراموشی سپرد و مسلمان شد. او که خود بانوئی فهمیده و درستکار بود در اثر مجاورت و همنشینی با اهل بیت پیامبر به جائی رسید که هر روز بر دانش و حکمت و علم او افزوده می­شد و رابطه او با امام حسین(ع) محکم و محکم­تر می­شد. در خانه حسین(ع) او را به نام­های عربی «غزاله» و «سلامه» و «خوله» می­خواندند. او در این خانه از چنان احترام و عزتی برخوردار بود که گوئی به خانه خود پا گذاشته است و رنج دوری وطن را احساس نمی­کرد. او با فرزند پیامبر بسیار انس گرفته بود و از فضای نورانی اهل بیت لذت می­برد.

ولادت کودک

شهربانو بارها از خدا خواسته بود که فرزندی به ایشان عنایت فرماید. او می­خواست ازحسین (ع) صاحب فرزندی باشد تا مایه افتخار و مباهات او و مزید دلگرمی و رونق و صفا در کانون زندگی او گردد. این خواسته شهربانو دیری نپائید و در پنجم شعبان سال 38 هجری فرزند او به دنیا آمد. حسین(ع) از آن جهت که به پدر خود علی امیرمؤمنان بسیار علاقمند بود نام کودک را «علی» نهاد.

علم­آموزی

هنوز به ده سالگی نرسیده بود که با برادران و عموزاگان خود به مسجد می­رفت و به استماع قرآن و حدیث می­پرداخت او از عموی خود امام حسن، جابربن عبدالله انصاری و ابن عباس احادیث پیامبر را می­شنید و به سرعت آنها را حفظ می­کرد در مدت زمان کمی به جزئیات اخبار و احادیث مسلط شد.

احترام به مادر

با مادرش غذا نمی­خورد. از او درباره این رفتارش سؤال کردند. فرمود: می­ترسم لقمه­ای را بردارم و مادرم زودتر متوجه آن شده باشد و به همین جهت از من برنجد.

هنگام نماز

امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل می­کند وقتی امام سجاد(ع) به نماز می­ایستاد مثل تکه­ای چوب خشک بود که هیچ قسمتی از بدنش حرکت نمی­کرد مگر این­که باد آنرا به حرکت درآورد.

وقتی به نماز می­ایستاد رنگش تغییر می­کرد؛ وقتی به سجده می­رفت سر بر نمی­داشت تا این­که خیس عرق می­شد. هنگام نماز از خوف خدا اعضایش می­لرزید آن­چنان نماز می­خواند که گویا نماز آخرش است وقتی به آیه «مالک یوم الدین» می­رسید آن­قدر تکرار می­کرد که نزدیک بود جان دهد.

او را به جهت عبادت زیاد «زین­العابدین» یعنی زینت عبادت کنندگان می­گفتند.

هزار رکعت

امام باقر(ع) می­فرمایند: پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می­خواند. با این وجود گاهی نوشته­ای از اعمال و عبادات امیرالمؤمنین را برمی­داشت و به آن نگاه می­کرد سپس با آهی می­فرمود: «چه کسی می­تواند مانند علی(ع) این­گونه عبادت کند؟»

صدای قرآن امام

امام قرآن را بسیار قرائت می­کردند. وقتی قرآن قرائت می­کردند گاه بدنشان می­لرزید. قرآن را با صوت زیبا و حزین تلاوت می­کردند به طوری­که صدای قرآن ایشان معروف شده بود. کسانی که از کنار خانه ایشان عبور می­کردند کنار خانه می­ایستادند و قرائت قرآنشان را گوش می­کردند.

نقش نگین انگشتری

روایت شده که نقش نگین انگشتری حضرت اباعبدالله­الحسین آیه شریفه «ان الله بالغ امره» بود. حضرت سجاد هم نقش نگین­شان همین آیه شریفه بود.

اهتمام به نماز کودکان

امام همیشه کودکان را به نماز تشویق می­کردند. ولی به آنها سخت نمی­گرفتند. مثلاً در آن زمان سنت این بود که نماز مغرب و عشا را جداگانه و با فاصله زمانی معینی می­خواندند ولی امام سجاد به کودکان می­فرمودند هر دو نماز را در اول وقت با هم بخوانید و این بهتر از این است که خواب بمانید و به نماز عشا نرسید.

 برخورد با داماد

وقتی داماد امام یا شوهرخواهر امام نزد ایشان می­آمد، امام عبای خود را زیر پای او پهن می­کرد و او را آنجا می­­نشاند و می­فرمود: «آفرین به کسی که مخارج ما را به دوش گرفت و ناموس ما را حفظ می­کند» و این­گونه داماد خویش را احترام می­کردند

در طلب روزی

صبح زود از خانه بیرون می­رفت. می­گفتند کجا می­روید؟ می­فرمودند: «می­روم برای اهل خانه­ام صدقه بدهم.» می­گفتند صدقه؟ چه صدقه­ای؟ ­فرمود: «هر کس برای طلب روزی حرکت کند، این خود یک نوع صدقه است»

روزه و افطار

بسیار روزه می­گرفت. صبح، دستور می­داد گوسفندی را ذبح کنند، قطعه قطعه نمایند آنگاه بپزند. بعد از ظهر در حالی که روزه بود به طرف دیگ غذا می­رفت دستور می­داد آبگوشت را ظرف­ظرف کنند و برای همسایه­ها و دیگران ببرند وقتی این­کار را تمام می­کرد نان و خرمایی برمی­داشت و خود با نان و خرما افطار می­کرد. روزه ماه شعبان را به ماه رمضان وصل می­کرد و می­فرمود: «این کار توبه­ای است به سوی خدا»

کار کم ولی مداوم

معاویه­بن عمار می­گوید: امام سجاد(ع) می­فرمود: «دوست دارم بر یک کار مداومت کنم هرچند آن کار کم باشد.»

امام مهربان

امام سجاد(ع) با شخصی همسفر بودند. برای استراحت در محلی توقف کردند. سفره را باز نمودند تا غذا بخورند. لحظاتی بعد آهوئی را دیدند که در گوشه­ای ایستاده و به آنها خیره شده است. امام آهو را صدا زد و فرمود: «بیا اینجا، نترس، بیا و غذا بخور.» آهو آرام آرام آمد نزدیک شد و امام مقداری سبزی برداشت و در مقابل آهو گذاشت. همین­طور که آهو مشغول خوردن بود دوست امام سنگی برداشت و به طرف آهو پرتاب کرد. این حرکت او باعث شد که آهو فرار کند. اما سجاد(ع) از این رفتار همسفر خود بسیار ناراحت شدند و فرمودند: دیگر با تو سخن نخواهم گفت!

ناامیدی بدترین گناه است

«زهری» از دانشمندان و قاضیان برجسته زمان امام سجاد(ع) بود. او که زمانی شاگرد امام بود بعدها از طرف حکومت وقت به منصب قضاوت رسید. روزی گناهکاری را نزد او آوردند. زهری او را تعزیر و تنبیه نمود اما آن مجرم در اثر تنبیه از دنیا رفت. این حادثه تأثیر بدی بر روحیه زهری گذاشت. سخت ناراحت شد به طوری که منصب قضاوت را رها کرد و سر به بیابان نهاد و مدتی در بیابان بود و قصد نداشت دیگر به شهر و آبادی برگردد.

یک بار امام سجاد(ع) به صورت اتفاقی او را دید. امام که از جریان او مطلع بود رو به او کرد و فرمود: «ناامیدی بدترین گناه است. ناامیدی تو از درگاه خداوند بدتر است از آن کار که کردی. بیابان­نشینی را رها کن، به خانه­ات برگرد و دیه و خون­بهای فرد مقتول را هم به خانواده­اش بپرداز» این سخن امام تأثیر شگرفی در ذهن او بجای گذاشت و همان­طور که امام فرموده بود انجام داد.

صحیفه سجادیه دعاهای امام سجاد

شرایط سیاسی زمان امام سجاد(ع) به گونه­ای بود که برای ایشان امکان فعالیت سیاسی وجود نداشت چرا که شدیداً تحت فشار و مراقبت حکومت بودند. لذا حضرت از این فرصت استفاده کردند و بیشتر اوقات در کنج خلوت خویش مشغول مناجات و عبادت بودند و از این رهگذر، شاگردان زیادی هم­چون ابوحمزه ثمالی تربیت کردند و دعاهای فراوانی را به آنان آموختند. دعاهای امام سجاد(ع) مجموعه­ای از معارف و اخلاق و توحید اسلامی است که در قالب دعا عرضه شده است.

امام سعی می­کردند در ضمن دعا از هدایت سیاسی مردم و برملاکردن نقش دشمنان اهل­بیت هم غافل نباشند؛ مثلاً در جایی در دعای مکارم­الاخلاق می­فرمایند: «خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا بر آنکه بر من ستم کند دستی(نیروئی) و بر آن که با من ستیزه جوید زبانی(برهانی) و بر کسی که با من دشمنی و عناد ورزد پیروزی عطا کن و در برابر آن کس که نسبت به من به حیله­گری و بداندیشی بپردازد راه و تدبیر، و در برابر آن که بر من فشار و آزار رساند، نیرو ده و در برابر عیب­جویانت که بر من عیب­جویی و دشنام کنند قدرت تکذیب و در برابر خطر تهدید دشمنان به من امنیت عنایت فرما.»

مجموعه دعاهای امام سجاد در صحیفه سجادیه گردآوری شده است.

تربیت نیروی انسانی در ضمن آزادکردن بنده

یکی از کارهای بزرگ امام سجاد این بود که بندگان را می­خریدند و تحت تعلیم و تربیت اسلامی قرار می­دادند و حدیث و قرآن به آنان می­آموختند سپس آنان را آزاد می­کردند. با این که به خدمت بندگان هیچ نیازی نداشتند آنان را می­خریدند و آزاد می­کردند. در آخر ماه رمضان بسیار بنده آزاد می­کردند و هیچ بنده­ای را بیش از یک سال نگه نمی­داشتند.

بسیاری از بردگان وقتی این خبر را می­شنیدند خود مشتاقانه مایل بودند طوق بندگی امام سجاد(ع) را به گردن بیاویزند. بسیاری از بندگان که تحت تربیت امام قرار گرفته بودند بعد از آزاد شدن هم ارتباط خود را با امام قطع نمی­کردند و در زمره شیعیان و خواص حضرت درآمده بودند. بندگانی که حضرت سجاد(ع) آزاد کرده بودند به حدی بود که در شهر مدینه گروهی تحت عنوان آزادشدگان حضرت سجاد(ع) وجود داشتند.

کرامتی در مسجدالحرام

مشغول طواف بود. زیر لب ذکر خدا داشت. آرام آرام قدم برمی­داشت. به اطراف خود توجهی نداشت. او وجودش غرق خدا بود و متوجه عبدالملک نشد که پشت سر او مشغول طواف بود. اما عبدالملک در یک لحظه متوجه او شد. به اطرافیانش خطاب کرد: او کیست که این­قدر گستاخانه جلوی ما راه می­رود و اصلاً به ما توجهی ندارد؟

اطرافیان گفتند: او علی­بن­الحسین است. عبدالملک گفت: او را نزد ما بیاورید. بعد از طواف به حضرت پیغام دادند که عبدالملک تو را فرا خوانده حضرت اجابت فرمود. وقتی به نزد او رسید، عبدالملک با یک تکبر خاصی به حضرت گفت: چرا به ما توجهی نداری؟ چرا نزد ما نمی­آئی؟ من که قاتل پدر تو نیستم!

حضرت در جواب فرمود: «قاتل پدرم دنیای او را فنا کرد ولی پدرم آخرت او را تباه ساخت؛ اینک اگر تو هم می­خواهی مثل قاتل پدرم باش! عبدالملک گفت: منظورم این است که نزد ما بیائی تا از امکانات دنیوی ما برخوردار شوی. در این لحظه، حضرت روی زمین نشستند و لباس خود را پهن کردند و فرمودند: «خدایا! قدر و منزلت اولیای خود را به اینان نشان بده» در یک لحظه همه دیدند که دامن لباس حضرت پر از گهرهای درخشنده شد که چشم­ها را به خود خیره می­کرد. سپس فرمود: خدایا این­ها را بگیر. آنگاه حضرت بلند شدند و از آنان جدا شدند.

دو حدیث از امام سجاد

امام سجاد(ع) می­فرمایند: «دعا بلای نازل  و هم­چنین بلائی را که هنوز نازل نشده دفع می­کند.

هم­چنین می­فرمایند« صدقه پنهانی خشم خداوند را فروکش و خاموش می­کند.»

پناه مستمندان

امام سجاد(ع) شب­ها همیشه کیسه­ای از طلا و نقره به دوش می­گرفت و خانه به خانه در می­زد؛ هر که بیرون می­آمد به او بخشش می­کرد و چون علی­بن­الحسین از دنیا رفت، دیگر آن کمک­ها به مستمندان نرسید و فهمیدند حضرت سجاد بوده که این کار را می­کرده است.

آخرين بروز رساني ( چهارشنبه, 31 تیر 1388 13:33 )
 

طراحي سايت - فروشگاه اينترنتي - ميزباني وب و ثبت دامنه
طراحي سايت - فروشگاه اينترنتي - ميزباني وب و ثبت دامنه